تبليغاتX
کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی - عشقه عشقه .... علی رو عشقه

کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی

موسیقی+مداحی ومولودی+کلیپ+طنزولطیفه+مقالات+سفرنامه منظوم حج + ....

 

السلام علیک یا امیرالمؤمنین

  

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین

علی علیه السلام و اولاده المعصومین

علیهم الاف التحیة و الثناء

 معجزه ولادت امام علی (ع)

رکن یمانی یکی از ۴ گوشه کعبه است که شکافته شده است

و فاطمه بنت اسد از آنجا وارد کعبه شده ،

و حضرت علی(ع) در آنجا متولد شد .

علی با بند بندم از تو گویم

کعبه زادگاه " علی " شد تا بدانیم : طواف کعبه جز بر مدار ولایتش بودن ؛ نیست

شکاف کعبه

¤¤¤ ولادت در كعبه ¤¤¤
همانگونه كه در تاریخ آمده است حضرت علی علیه السلام در كعبه متولد گشت . بر اساس مدارك و اسنادی  كه از علما و بزرگان اهل تسنن در دست می باشد گواه است كه ایشان نیز این واقعه بزرگ تاریخ را قبول دارند . در این جا مواردی از آنها را ذكر می نمائیم:

1ـ محدث بزرگ حاكم نیشابورى گوید:

اخبار متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد امیرمؤمنان على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ را داخل كعبه بزاد. (1)

2ـ محدث دهلوى پدرعبدالعزیز دهلوى

مؤلف كتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است. (2)

3ـ علامه ابن صباغ مالكى گوید:

على علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام (كعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد... و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد، و این فضیلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است. (3)

4ـ علامه گنجى شافعى

نیز نظیرهمین را گفته است. (4)

5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید:

على بن ابى طالب پسرعموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست كه در مكه و بنا بر قولى در داخل كعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد. (5)

6 ـ عقاد گوید:

على در درون كعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود ازاین كه به بتها سجده كند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى كعبه و عبادت در آن بود، على نزدیك بود كه مسلمان به دنیا آید بلكه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود. و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اىبزرگ شد كه دعوت اسلامى از آن آغاز شد. (6)

7ـ علامه صفورى گوید:

على را مادرش در درون كعبه ـ كه خدایش شرافت دهد ـ بزاد، و این فضیلتى است كه خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است.(7)

8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى

در ضمن كلامى طولانى گفته است: آن حضرت در كعبه متولد شد در زمانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله سى سال داشت.(8)


دوران كودكى و شیر خوارگى امام على علیه السلام

1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده:

شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیك و منزلت خاصى كه با او دارم با خبرید، مرا در كودكى در دامن مى‏نشاند، به سینه مى‏چسباند، در بسترخویش دركنارخود جاى مى‏داد، بوى خوش خود را به مشام من مى‏رساند و غذا را دردهان من مى‏گذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در كار من ندید. خداوند ازهنگام كودكى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود كه شب و روز او را به راه مكارم و خویهاى نیكوى عالم مى‏برد، و من سایه به سایه او حركت مى‏كردم،در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم برمى‏افراشت و مرا به پیروى مأمور مى‏ داشت. او هرسال مجاورغار حرا مى شد و تنها من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمى‏دید، و در آن روز تنها خانه‏اى كه مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود كه آن حضرت و خدیجه و من در آن می زیستیم ....و پیامبر به من فرمود كه تو وزیر من هستى و تو برخیروخوبى قرار دارى. (11)

ابن ابى الحدید گوید :

از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور(وحى) را مى‏دید و صدا را مى‏شنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریك در نبوت من بودى، حال كه پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلكه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزكارانى. (12)

2ـ علامه حلى رحمة الله گوید:

آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب، سى سال پس ازعام الفیل در كعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مى‏داد و هنگامى كه شیر مى‏طلبید او را مى‏نوشانید و هنگام خواب گهواره او را مى‏جنباند... و مى‏فرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مى‏گرفت و دركوهها و دره‏هاى مكه مى‏گردانید. (13)

3ـ برهان الدین حلبى گوید:

على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مى‏برد .

4ـ ابوالقاسم در اخبار ابورافع از سه طریق روایت كرده:

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم كه یكى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا كفایت كند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر كدام را خواهى انتخاب كن.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس كسى كه ریشه‏هایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختشسینه نبوت را مكیده، شاخه‏هایش ازچشمه امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ ازاو جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا كه او از گرامى‏ترین و پاكیزه‏ ترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است كه رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ كننده و آموزش پیامبر كارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیكوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آن كه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مى‏نگریست و یا از طریق وحى الهى مى‏دانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است كه تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت كننده‏ تر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد. (14)


پى‏نوشت ها:

1ـ المستدرك، ج3، ص483.

2ـ ازاحة الخفاء عن خلافة الخلفاء، ص251.

3ـ الفصول المهمة، ص30 .

4ـ كفایة الطالب، ص407 .

5ـ نور الابصار، ص85.

6ـ عبقریة الامام على علیه السلام، ص43.

7ـ نزهة المجالس، ج 2، ص454.

8ـ السیرة الحلبیة، ج1، ص139.

9ـ الغدیر،ج 6،صص30 و 31 با تلخیص.

10ـ الغدیر، ج 6، صص36 ـ 37.

11-نهج البلاغة، ص190.

12ـ شرح نهج البلاغة ابن ابى الحدید،ج 13، ص210، ذیل خطبه 238.

13ـ كشف الحق و نهج الصدق، ص109.

14ـ بحارالانوار، ج 38،ص295.

 

پرتوی از فضایل امیرالمومنین از منظر اهل سنت


" ای سروران من ، در مقام ثنا و ستایش شما توان آن را ندارم كه فضائلتان را به شماره آورم و درمدحتان به عمق عظمت شما نمی رسم ." ( فرازی از زیارت جامعه كبیره )

امیرالمؤمنین (ع) مظهرالعجائب و معجزه بزرگ الهی است كه عقل ها درشناخت وجوه وجود مقدسش حیرانند و دوست و دشمن مدیحه سرای حضرتش می باشند.

ابن ابی الحدید ، دانشمند سنی مذهب وشارح نهج البلاغه در توصیف امیرالمؤمنین می نویسد: چه گویم درباره مردی كه حتی دشمنان و ستیزگران با او هم ، سر به آستان فضائلش فرود آورده اند و انكار مناقب و كتمان فضائل او را تاب نیاوردند، ( سپس با اشاره به مطالب قبلی خود ادامه می دهد) و تو دانستی كه بنی امیه ( و به ویژه معاویه) چون به حكومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش كردن نورعلی بن ابی طالب كوشیدند و حقایق را برعلیه او تحریف كردند، عیب هایی برای او جعل و بر روی منابرلعنش كردند، مدح گویان او را تهدید كردند ، به حبس كشیدند ، كشتند و از نقل روایاتی كه حاوی فضائل و مایه بلند آوازگی او می شد جلوگیری نمودند، تا آنجا كه اجازه نمی دادند نام او بر كسی نهاده شود، اما این حیله ها جز بر والایی و سرافرازی او نیفزود، همچون مشك كه هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید كه چهره اش با كف دستی پوشیده نگردد و چون روز روشن كه اگر چشم برآن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می بیند.(1) معاویه یكی از یاران نزدیك امیرالمؤمنین (ع) را به حضور خواست و از او خواست تا علی(ع) را توصیف كند. آن شخص كه " ضرارة بن ضمرة " نام داشت، در حضور دشمن كینه توز امیرالمؤمنین (ع) در وصف آن حضرت چنین گفت:" به خدا سوگند كه او بسیار دوراندیش و نیرومند بود، به عدالت سخن می گفت و با قاطعیت كارها را به سرانجام می رساند. علم از جوانب وجودش می جوشید و حكمت از زبانش فرو می ریخت . از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایی آن مانوس بود. بسیاراشك می ریخت و فراوان می اندیشید. لباس زبر و سخت و غذای فقیرانه را می پسندید، در میان ما همچون یكی از ما بود. اگر چیزی درخواست می كردیم می پذیرفت و اگراز او دعوتی می نمودیم قدم رنجه می نمود. با این همه كه به ما نزدیك بود و ما را به خود نزدیك می ساخت ، چندان باهیبت بود كه در حضورش جرات سخن گفتن نداشتیم.

آن بزگوار، اهل دیانت را بزرگ می شمرد و بینوایان را به خود نزدیك می ساخت. نه نیرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند یك شب به چشم خود دیدم كه به عبادت ایستاده بود و در تاریكی فراگیر شب ، دست به محاسن گرفته و چون مارگزیده به خود می پیچید و چون مصیبت زده می گریست و می گفت: ای دنیا، دیگری را بفریب. آیا به من رو كرده ای؟ هیهات كه من سه طلاقه ات كرده ام و بازگشتی در آن نیست. عمرت كوتاه ، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه از توشه اندك و سفر دراز و راه ترسناك."( سفینة البحار2/657، ماده وصف) سخن كه بدینجا رسید اشك در چشمان معاویه حلقه زد... اما همین معاویه كه فضائل امیرالمؤمنین (ع) را می شنید و می شناخت به كینه های بدر و احد و به طمع قدرت ، چنان با آن حضرت دشمنی می ورزید كه لعن او را در خطابه ها و منابر، در سراسر كشور بزرگ اسلامی ، لازم الاجرا ساخت و طی بخشنامه ای به امرای خود، نسبت به هر كس كه فضیلتی درباره علی بن ابی طالب(ع) نقل كند از خود سلب مسؤولیت نمود. ( بدین معنا كه حاكمان مناطق مختلف می توانستند هر بلایی بر سر چنین شخصی در آورند)

اكنون شمه ای از فضائل نقل شده امیرالمؤمنین(ع) را تماماً از كتب برادران اهل سنت می آوریم تا ملاحظه  كنید كه چگونه خداوند نور خود را تمام می كند و فضائل شخصیتی را كه  سالها در سرزمین اسلام به دستور معاویة بن ابی سفیان لعن او در هر جا واجب شمرده می شد، منتشر ساخته است :

1-  قرآن كریم در سوره بقره، پس از توصیف پرهیزگاران می فرماید:" آنان بر هدایتی از جانب خداوند قرار دارند و آنان رستگارانند، پیامبر اكرم(ص) به علی بن ابی طالب اشاره نموده وبه سلمان فرمود: " ای سلمان این مرد و حزب او در قیامت رستگارند ."(۲)

2- هنگامی كه در شب هجرت رسول اكرم(ص) امیرالمؤمنین (ع) در جای آن حضرت خوابید، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:" از مردم كسانی هستند كه جان خود را در راه جلب رضایت خداوند تقدیم می دارند و خداوند به بندگان خود رئوف است."(بقره /207)

از ابن عباس نقل شده كه شان نزول این آیه را در مورد آن حضرت دانسته و می افزاید: خداوند در آن شب ، جبرئیل و میكائیل را فرمان داد تا به نزد علی(ع) فرود آیند. آنگاه جبرئیل گفت: ای پسر ابوطالب چه كسی مانند تو است؟ خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات می ورزد.(3)

3- در آیه 82 سوره "طه" خداوند متعال می فرماید: " و من قطعاً نسبت به كسی كه به سوی من بازگشت كند و ایمان آورد وعمل صالح انجام دهد، سپس هدایت یابد ، آمرزنده هستم." با اندك تاملی در متن آیه شریفه، این سوال به ذهن متبادر می شود كه این چگونه شرطی برای دست یافتن به مغفرت الهی وآمرزش است؟ ایمان، عمل صالح و سپس هدایت یافتگی! مگرپس از ایمان و عمل صالح، هدایت كامل نگردیده كه خداوند آن را به عنوان شرطی مستقل و پس از ایمان وعمل صالح می افزاید؟

پاسخ در تبیین پیامبر اكرم(ص) نهفته است كه آیه را چنین توضیح فرمودند: هر كس ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس با ولایت علی بن ابی طالب هدایت یابد.(4)

4- خداوند متعال در سوره " یس" می فرماید:" همه چیز را در امام مبین به شماره در آورده ایم" یعنی علوم همه چیز را در آن جمع كرده ایم. اصحاب از رسول خدا(ص) پرسیدند: آیا منظور تورات ، انجیل یا قرآن كریم است؟ حضرت به علی بن ابی طالب اشاره نموده و فرمودند: خیر، امامی كه خداوند علم همه چیز را در وجود او نهاده این شخص است.(5)

5- درسوره "تكاثر"، خداوند متعال پس از آنكه زیاده طلبی انسان تا دم مرگ را به او گوشزد می كند، با لحنی شدید ، مرگ را به یاد می آورد و هشدار می دهد" هرگز چنین نیست اگر به علم یقینی می دانستید، قطعاً و به یقین درآن روز از نعمت سوال خواهید شد." در تفسیر آیه آخر چنین نقل شده كه نعمت مورد سوال ، ولایت علی بن ابی طالب است.(6)

6- از پیامبر اكرم نقل شده كه فرمودند:" هنگامی كه خداوند اولین و آخرین را جمع كند و صراط بر جهنم نصب گردد، هیچكس از آن عبور نخواهد كرد مگر آن كس كه براتی حاكی از ولایت علی بن ابی طالب همراه دارد." (7)

7-  در آخرین آیه از سوره "رعد"، خدا به پیامبرش تسلی می دهد كه اگر كافران می گویند تو پیامبر نیستی، به آنان بگو دو شاهد دارم كه مرا كفایت می كنند، الله و كسی كه علم الكتاب در نزد اوست. روایات شیعه و بسیاری از روایات اهل سنت ، دلالت دارد كه شاهد دوم یعنی آن كسی كه صاحب علم الكتاب است، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است.(8)

توجه فرمایید كه امیرالمؤمنین (ع) در این آیه صاحب علم كتاب معرفی شده و این در حالی است كه قرآن كریم در سوره نمل شخصی از یاران سلیمان پیامبر (ع) را به عنوان صاحب جزئی از علم كتاب معرفی نموده و بیان می دارد كه وی توانست تخت سلطنتی ملكه سبا را در یك چشم بر هم زدن از یمن به بیت المقدس بیاورد و علی بن ابی طالب صاحب تمام این علم است.

آیه مورد بحث ، شمه ای از ولایت تكوینی به معنای قدرت تصرف در عالم وجود است كه ائمه معصومین (ع) دارای آن بوده اند.

پی نوشتها:

1- شرح نهج البلاغه،1/17.

2- شواهد التنزیل ، ج1، صص 69-70/ تاریخ دمشق ، ج 2، ص 346.

3- مستدرك الصحیحین، ج 3، ص 132/ تاریخ دمشق، ج 1، ص138- تفسیر فخر رازی – تفسیر طبری – تفسیر قرطبی- احیاء علوم الدین، ج 3، ص 238.

4- شواهد التنزیل ، ج 1، صص 375-377/ الصواعق المحرقة 91 چاپ مصر- ینابیع المودة باب ، ج 36، ص 110.

5- ینابیع المودة باب 14، صص 76-77.

6- شواهد التنزیل ، ج 2، ص 368/ ینابیع المودة 111 و 112.

7- مناقب ابن مغازلی 42 / لسان المیزان ابن حجر عقلانی ، ج 1، ص 51/ میزان الاعتدال ذهبی،ج 1، ص28/ الصواعق المحرقة ، ص 75/ الریاض النضره محب طبری ، ج 3، ص 167.

8- شواهد التنزیل ، ج1، صص 307-310/ الاتقان سیوطی ، ج 1، ص 13/ ینابیع المودة ، ص 102/ تفسیر قرطبی – تفسیر روح المعانی – تفسیر طبری – الله المنثور – تفسیر خازن)

 

شیوه های تبلیغی امیرالمومنین علیه السلام


حضرت علی علیه السلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب و سی سال پس از عام الفیل از بانویی به نام فاطمه بنت اسد در كعبه زاده شد . پدر او ابوطالب ، بزرگ مكه و رئیس بنی هاشم بود.

اما ازآغاز زندگی از لطف و مهربانی پیامبراكرم( ص) بهره مند شد. طهارت نفسانی امام و پرورش او در دامان رسول خدا سبب شد تا از دوران كودكی با دیده نافذ و گوش شنوای خود چیزهایی را ببیند وصداهایی را بشنود كه برای مردم عادی غیر ممكن بود.(1) آن حضرت بعد از بعثت رسول اكرم(ص) ده ساله بود كه ایمان آورد و افتخار سبقت در پذیرش اسلام را به خود اختصاص داد.

پس از بعثت پیامبراكرم(ص) 23 سال در كنار پیامبر بود و با تمام وجود به دفاع از آرمان و اهداف عالی پیامبر پرداخت و در سخت ترین لحظات با ایثار و از خود گذشتگی به یاری پیامبر شتافت كه از این طریق به افتخاراتی نایل آمد و حوادثی مانند:

1-  ماجرای یوم الانذار

2- داستان لیلة المبیت

3- ماموریت ابلاغ آیات برائت

4- فتح قلعه های خیبر

5- واقعه غدیر

6- همسری تنها دخت پیامبر و... را به خود اختصاص داد.

پس از رحلت پیامبراكرم ( ص ) صداقت، پاكی و امتیازهایی همانند سبقت در پذیرش اسلام و وصی و وزیر و برادر پیامبر بودن، حدیث منزلت و ثقلین و غدیر و ... به فراموشی سپرده شد و نیرنگ و فریب، كتمان حقایق، حریف و زور، چهره گشود و آل رسول مجبور به سكوت و كناره گیری شدند.

عوامل كناره گیری امیرالمومنین (ع) از حكومت

1-  ضرورت حفظ اسلام ، عزت مسلمین و وحدت امت اسلام، برای مقابله با دشمنان داخلی و خارجی.

2- جلوگیری از ایجاد زمینه انحراف و ارتداد افراد زیادی كه تازه مسلمان بودند.

3- حاكمیت جو تحریف، زور ، اختناق و فشار.

4-  بی نتیجه ماندن رهنمودهای آن حضرت برای دعوت مردم به سوی حق.

5- برخوردار نبودن از امكانات و قدرت كافی برای باز پس گیری خلافت.

6- خو گرفتن بسیاری از مردم با وضعیت موجود و بیعت بزرگان قبایل با خلیفه اول.

شیوه های تبلیغی امام

1-  حكمت

به كارگیری حكمت درامر هدایت و تبلیغ، یكی از شیوه های ارزشمندی است كه امام علی علیه السلام در كنار موعظه و مجادله بر اساس فرموده قرآن كریم:" ادع الی سبیل ربك بالحكمه و الموعظة الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن."( نحل /125) مورد توجه قرار داده است.

حكمت در لغت به معنای منع است.(2) در میان مفسران درباره حقیقت حكمت دو دیدگاه اصولی وجود دارد: مشهور مفسران بر این عقیده اند كه حكمت به معنای حجت، برهان، استدلال و سخن استوار است و ناظر به محتوا است.(3)

برخی دیگر همانند سید قطب، حكمت را به معنای شیوه تبلیغ می دانند و بر این باورند كه مبلغ باید در راه تبلیغ ، راه حكمت را پیماید و هر چیزی را بر جای خود گذارد و با مقتضای حال عمل كند.(4)

آنچه به نظر می رسد، بین این دو دیدگاه منافاتی وجود ندارد و جمع بین آن دو ممكن است، بدین ترتیب می بینیم كه آن امام همام در شیوه تبلیغی خود این روش حكیمانه را به كار برده است. زیرا كه در بسیاری از بحثهای نهج البلاغه، درباره اثبات توحید به براهین فلسفی استدلال می كند.

2- موعظه

عمده ترین شیوه تبلیغی امام، شیوه موعظه ای است.

وعظ در لغت به معنای بازداشتن و منع كردنی است كه مقرون به بیم از عواقب كار باشد.(5)

و در مجمع البحرین آمده است:" موعظه عبارت است از سفارش به تقوا و ترغیب به طاعتها و پرهیز از گناهان و بر حذر داشتن از اینكه كسی فریب دنیا را خورده و دل به زر و زیور آن نبندد. (6)

با بررسی نهج البلاغه در می یابیم كه حضرت از این راه استفاده می نمودند. خطابه های امام در موقعی ایراد شده است كه باید احساسات برافروخته شود و طوفانی ایجاد كند و بنیاد ظلمی بركنده شود . همچنان كه در صفین در آغاز برخورد با معاویه چنین كرد.(7)

از آنجا كه علی علیه السلام مرد سخن بود و سخنانش حد وسط كلام مخلوق و خالق بود(8) ، با بیان شگفت خود بارها با مردم سخن گفت و اندكی از این سخنان در نهج البلاغه جمع آوری شده است و انواع خطبه های سیاسی، حماسی، اقتصادی، موعظه ای، اخلاقی و ... در آن یافت می شود كه معروف ترین آنها عبارتنداز :

1- خطبه شقشقیه كه در آن به تحلیل سیاسی حوادث ناگوار پس از رحلت رسول خدا(ص) می پردازد و از غصب خلافت و دوره های گوناگون آن سخن می گوید.

2- خطبه قاصعه كه در آن به دستورات اخلاقی ، اهمیت واجبات الهی و پرداخت حقوق مالی و عبرت گرفتن از دنیا می پردازد.

3- خطبه همام- متقین- كه در آن اوصاف پارسایان را بر می شمارد.

شیوه موعظه ای امام كه عمده ترین شیوه تبلیغی آن حضرت است ، بیشتر در زمانی كه حكومت را در دست داشت، استفاده می شد.

3- مجادله

یكی دیگر از شیوه های تبلیغی امام مجادله است. مجادله در لغت به معنای پیچاندن طناب است و سپس به پیچاندن طرف مقابل و گفتگو برای غلبه به كار رفته است.(9)

مجادله بر سه قسم است: مجادله احسن، مجادله حسن، مجادله غیر حسن(بد).(10)

از آنجا كه شیوه تبلیغی آن حضرت واقع نگری و حقیقت گرایی است ، از مجادله به غیر حسن پرهیز نموده و در موارد فراوانی روش مجادله به احسن و یا مجادله حسن را به كار برده است وطبرسی در كتاب الاحتجاج خویش نمونه های زیادی از این گونه موارد را بیان كرده است.

4- حقیقت گرایی و واقع نگری

سیاست اسلام و قرآن در تبلیغ بر اساس حقیقت گرایی و واقع نگری استوار است و تبلیغی را كه بر اساس دروغ، ریا، سازش كاری، نیرنگ، به كارگیری ترفندها و سوژه های گمراه كننده باشد ، منع نموده است. اتخاذ چنین سیاستی، سرلوحه كارعلی علیه السلام  وسایر رهبران الهی بوده است. آنها به جز حق، تكلم نمی كردند و با حسن عمل، اخلاق و رفتار به هدایت دیگران می پرداختند و اسوه حسنه در تبلیغ و دعوت بودند.

امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: به خدا قسم، معاویه از من زیرك تر نیست، لكن او با نیرنگ و گناه و بی پروایی عمل می كند واگرنبود نفرت از حیله و نیرنگ، من زیرك ترین مردم بودم ، ولی هر مكر و نیرنگی گناه است و هر گناه كفر است و برای هر نیرنگ باز، پرچمی است كه در روز قیامت بدان معرفی می گردد.(11)

5- مخاطب شناسی

مخاطب شناسی یكی از اركان اساسی تبلیغ است، زیرا اگر مخاطبی نباشد كه پیام را دریافت كند، تبلیغ و پیام رسانی معنی نخواهد داشت.(12)

هر مبلغی باید بداند مخاطب كیست؟ فرد است یا گروه؟ گروه های سنی ، جنسی و اعتقادی مخاطبین چه كسانی هستند، شرایط اجتماعی و افكار عمومی محیط مخاطبین چگونه است و...(13)

در سیره تبلیغی امیرالمومنین (ع) موارد فراوانی دیده می شود كه اصل مخاطب شناسی و مقتضای حال مخاطبین را رعایت كرده است.

بهترین نمونه آن، برخوردهای گوناگونی است كه امام با مردم داشت. در بسیاری از موارد می بینم كه با مردم برخورد پر محبت و صمیمی داشت و مومنان را از تندخویی برحذر می داشت . گاهی هم با دوستان گنهكار از هر گونه ترحم و احساسات عاطفی خودداری كرده است و با آنان برخورد بسیار شدید داشته است.  گاهی نیز با دشمنان لجوج برخورد خشن داشت. به عنوان نمونه، مغیرة بن شعبه می گوید: به امیرالمومنین توصیه كردم كه كارگزاران عثمان را در جای خویش تثبیت كند تا امور استحكام یابد. حضرت فرمود: ساعتی امثال آنان را بر مردم امیر نمی كنم. مغیره گفت: ابتدا تثبیت كن و چون از مردم بیعت گرفتید ، عزلشان كن. حضرت فرمود: در كار، نیرنگ نمی كنم.

سپس مغیره می گوید: لااقل معاویه را تثبیت كن. امام فرمود: دو روز هم او را بر مردم امیر نمی كنم.(14)

6- كاربرد اصول روانشناسی

یكی از موثرترین ابزارهای تبلیغ و عوامل موفقیت آن در جذب مخاطب، روانشناسی تبلیغ است. گرچه اصول روانشناسی در تبلیغ به صورت كلاسیك از ابتكار علوم معاصر است ، ولی سیره رهبران الهی وائمه اطهار علیهم السلام نشان می دهد كه آنان همواره در شیوه تبلیغی خود به اصول روانشناسی فردی و اجتماعی توجه كامل داشته اند و در سیره تبلیغی امیرالمومنین (ع) موارد فراوانی دیده می شود كه این اصول را از جمله: تحریك عواطف و احساسات، تنبیه و تشویق، تكرار، تحقیر دشمنان و تكریم دوستان و... به كار برده است.

بهترین نمونه آن، زمانی است كه لشكرش با لشكر معاویه در صفین به یكدیگر می رسند و لشكر معاویه پیشدستی می كنند، شریعه( محل ورود آب) را گرفته و آنان را از برداشتن آب مانع گشتند و امام می خواست كه این مشكل را از طریق مذاكره تمام كند و معاویه این عمل را برای خود موفقیتی به حساب می آورد و از هر گونه مذاكره خودداری می كرد. در اینجا بود كه در برابر لشكرش قرار گرفته و چنین خطابه ای ایراد نمود:

" همانا دشمن گرسنه جنگ است و از شما نبرد می طلبد، اكنون دو راه در پی دارید یا تن به ذلت و پستی و عقب ماندگی دادن و یا تیغ ها را با خون خود سیراب كردن و سپس سیراب شدن. مرگ این است كه زنده باشید، اما مقهور و مغلوب. زندگی آن است كه بمیرید، اما غالب و پیروز. همانا معاویه گروهی ناچیز از گمراهان را به دنبال خود كشانده و حقیقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا كه گلوی خویش را هدف تیرهای شما كه مرگ را همراه دارد قرار داده اند. "(15)

با بیان این چند جمله حماسی احساسات آنان را تحریك و تهییج می كند، خون ها را به جوش و غیرت ها را به خروش می آورد. لشكر خود به خود حركت می كند و یاران معاویه را به عقب می رانند و شریعه را دراختیار می گیرند.

7- تبلیغ عملی

یكی دیگر از شیوه های تبلیغی امام علی علیه السلام تبلیغ با عمل می باشد . موارد اثرگذاری اخلاق و رفتار آن امام همام بر مخالفان و جذب آنان بسیار بوده است و داستان های فراوانی دارد از جمله: امام صادق علیه السلام از پدرانشان نقل می كند كه مردی ذمی( اهل كتاب) با امیرالمومنین همسفر شد.

ذمی گفت: قصد كجا دارید؟

امام فرمود: قصد كوفه دارم.

همین كه به دو راهی رسیدند و مرد ذمی از علی علیه السلام جدا شد، امام او را همراهی نمود.

ذمی گفت: مگر شما عازم كوفه نبودید؟

فرمود: چرا.

ذمی گفت: پس چرا راه خود را ترك كردید؟

فرمود: توجه دارم.

ذمی گفت: پس چرا به راه خود نرفتید و مرا همراهی كردید؟

فرمود: اتمام حق مصاحبت این است كه انسان رفیق خود را هنگامی كه از او جدا می شود همراهی كند و پیامبر ما چنین توصیه فرمود.

ذمی گفت: چنین دستور داده؟

فرمود: آری.

ذمی گفت: معلوم می شود كسانی كه او را پیروی كرده اند به دلیل رفتار خجسته او بوده است. از این رو من به حقانیت دین تو شهادت می دهم.

ذمی، علی علیه السلام را همراهی كرد و چون وی را شناخت، اسلام را اختیار نمود.(16)

8- معرفی الگوها

 یكی از شیوه های مهم تبلیغ، معرفی الگوها است كه در این شیوه مبلغ می تواند واقعیت را عینیت بخشد.

در شیوه تبلیغی امام در این زمینه كافی است به خطبه 159 از خطب آن حضرت در نهج البلاغه مراجعه شود كه در این خطبه رسول خدا(ص)، حضرت موسی، عیسی و داود علیهم السلام رابه عنوان الگو معرفی می كند و فرازهایی از فضایل اخلاقی آنان را بیان می نماید:

" پیروی كردن از رفتار رسول خدا(ص) برای تو كافی است و بر مذمت دنیا و معیوب بودن و بسیاری رسوایی ها و بدی ها ، آن، تو را وكیل و راهنما باشد، زیرا اطراف آن ( وابستگی ودوستداری) از آن حضرت گرفته شده و جوانب آن( دلبستگی به همه چیز آن) برای غیر آن بزرگوار آماده گشته و از نوشیدن شیرش منع شده اند، از موسی (ع) كه خدا با او سخن گفته پیروی كن، آنگاه كه می گفت: " پروردگار من به آنچه از خیر و نیكویی برایم بفرستی نیازمندم." به خدا سوگند موسی از خدا نخواسته بود مگر نانی را كه بخورد. و اگر بخواهی بار سوم پیروی كنی از داود كه دارای مزامیر و زبور بود و خواننده اهل بهشت می باشد كه با دست خود از لیف خرما زنبیل ها می بافت...

و اگر خواهی پیروی از عیسی بن مریم را، بگو كه ( هنگام خوابیدن) سنگ را زیر سر گذاشته بالش قرار می داد و جامه زبر می پوشید و طعام خشن می خورد.(17)

9- روش بی اعتنایی

از روش های تبلغی كه دربرخی از موارد باید به كار گرفته شود، بی اعتنایی به لجوجان و جاهلان است. مبلغ، گاه با كسانی برخورد می كند كه نیكی، تواضع، و مهربانی او را لجوج تر می كند و بر گستاخی اش می افزاید. در شیوه تبلیغی امیرالمومنین ( ع ) در موارد بسیاری دیده می شود كه چنین برخوردی با افرادی جاهل و لجوج داشته است.

پی نوشتها:

1- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه قاصعه.

2- طبرسی، مجمع البیان، ج 6 و 5، ذیل آیه 125 سوره نحل.

3- طباطبایی، محمد حسین ، المیزان،  ج 12، ص 37.

4- سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج 5، ص 292.

5- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 564.

6- طریحی، مجمع البحرین، ج 6، ص 292.

7- مطهری، مرتضی ، سیری در نهج البلاغه، ص 127.

8- همان، ص 18.

9- راغب اصفهانی ، مفردات، ص 87.

10- المیزان، ج 12،ذیل آیه 125/ نحل.

11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 191.

12- رهبر، محمد تقی، پژوهش در تبلیغ، ص 168.

13- مجلسی، بحار الانوار، ج 40، صص 301-300.

14- عبدالفتاح، عبدالمقصود، امام علی(ع) ، ج 2، ص 377.

15- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 51.

16- حیات صحابه، ج1، ص 228.

17- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 159.

 

محبت یا معرفت؟

ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم.

یكی از بزرگترین مسائلی كه در تاریخ وجامعه ما مطرح است اسلام و تشیع می باشد كه بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را به درستی نمی شناسیم. به مذهبی ایمان داریم كه آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی (ع) به عنوان یك امام، یك مرد بزرگ، یك ابرمرد حقیقی و به عنوان كسی كه همه احساس ها و تقدیس های ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد ازاسلام، ملت ما افتخار ستایش او را داشته است، اما متاسفانه آنچنان كه باید و شاید او را نشناخته است؛ زیرا بیشتر به ستایش ایشان پرداخته شده نه شناختن او.

این گونه مدح ها و محبت ها در میان همه ملت ها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان و قهرمانانشان هست ، اما این معرفت است كه با ارزش است . امكان ندارد جامعه ای و ملتی علی(ع) را بشناسد و درست بفهمد، و ازشكنجه آمیزترین وسخت ترین محرومیت هایی كه جوامع دچار آن هستند ، رنج ببرد.

ما در زمان خود موظف به شناختن امام هستیم ، نه محبت بدون معرفت به امام. البته نسبت به محبت ورزیدن انتقادی نداریم.   چگونه ممكن است كسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟ اما این محبت نتیجه شناختن علی و آشنا شدن با زیبائی های عظیم یك روح با شكوه ، و عظمت و پاكی یك انسان بزرگ است. محبتی كه معلول این معرفت است ، نجات بخش می باشد و روح زندگی یك جامعه است.

غربت نهج البلاغه

نهج البلاغه بعد از قرآن ، بزرگترین كتاب ما است كه آن را نمی خوانیم و نمی شناسیم، چنانكه قرآن را نیز نمی شناسیم و آن را فقط ستایش می كنیم، می بوسیم و تبرك می دانیم.

قرآن ونهج البلاغه را تجلیل و ستایش می كنیم، اما چه فایده و چه تاثیری می تواند داشته باشد، وقتی كه در آن تدبّر نمی كنیم.

نهج البلاغه به اقرار اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای معاصر، حتی عرب، بعد از قرآن، زیباترین متن عربی است. مجموعه ای در بردارنده سخنانی عمیق در كمال فصاحت و بلاغت و كتابی حاوی دستورات ارزشمند اخلاقی است.

شاید ،  25 سال سكوت علی(ع) از همه سخنانی كه آن حضرت در دوران عمر خویش فرموده است؛ رساتر، بلیغ تر، زیباتر، اثر بخش تر و آموزنده تر باشد.

سكوتی كه خطاب به همه انسان هاست، انسان هایی كه علی را می شناسند. بیست و پنج سال سكوت در نهایت سختی و سنگینی برای یك انسان، آنهم نه یك انسان گوشه گیر و راهب، بلكه یك انسان فعال اجتماعی.

امام گاه با سخنانش حرف می زند و گاه با سكوتش، گاه با پیروزیش درس می دهد و گاه با شكستش.

مخاطب امام ما هستیم و رسالت ما نیز معلوم است:

شناختن این درس ها ، خواندن این سخنان و شنیدن این سكوت ها...

درد بزرگ مرد تاریخ

متاسفانه حضرت علی علیه السلام با این عظمت هنوز در بین شیعیانش نیز مجهول و ناشناخته مانده است. هنوز بسیاری از فضایل و ارزشهای انسانی ایشان را نیافته ایم.

اما به راستی ارزش های انسانی علی علیه السلام چیست؟

یكی از مسائلی كه درباره ایشان مطرح نشده، مساله تنهایی علی (ع) است.

كسی كه به یك معبود، به یك معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه می شود و جز در آرزوی او نیست، خود به خود وقتی كه او نیست ، تنها می ماند و كسی كه با افراد و اشیای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست ، تنها می ماند، احساس تنهایی می كند. انسان هر چه به مرحله انسان بودن، نزدیكتر می شود، احساس تنهایی بیشتری می كند. و از جامعه و زمان فاصله می گیرد.

در شرح حال نوابع می بینیم یكی از صفات شخصی آنان ، تنهائیشان در زمان خود آنها است. در زمان خود مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آیندگان بهتر می توانند ، آنها، اثرشان ، سخنانشان و سطح اندیشه و هنرشان را بهفمند.

چه كسی تنها نیست؟ كسی كه با همه، یعنی در سطح همه است، كسی كه رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجود است و با وضع موجود، به هر شكلش و هر بُعدش منطبق است.

احساس تنهایی و خلاء ، مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد ، نمی تواند سیرش كند.

درد انسان، درد انسان متعالی ، تنهایی وعشق است.

و می بینیم علی(ع) ، همان علی (ع) كه می نالد و دائماً فریاد می زند و سكوتش درد آور است. سخنش درد آور است، و همان علی كه عمری شمشیر زده ، جنگ ها كرده ، فداكاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، حال در جمع یارانش تنهاست و نیز می بینیم كه نیمه شبهای خاموش مدینه را ترك می كند وسردر حلقوم چاه، می نالد.

امام كسی را ندارد كه برایش حرف بزند، گوشی نیست كه سخنانش را بشنود، و فردی نیست كه او را بفهمد.

رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. و این مرد كه روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است.

علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقضی كه در یك انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یك كارگر ساده با دست و بازویش خاك را می كند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می كند ، مانند یك حكیم می اندیشد، همچون یك عاشق بزرگ و یك عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یك قهرمان شمشیر می زند و همانند یك سیاستمدار رهبری می كند و مانند یك معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یك جامعه است. هم یك پدر است و یك دوست وفادار و هم یك همسر نمونه.

چنین انسانی است كه در دنیا تنهاست.

علی(ع) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی كه از او می شود مجهول مانده است. درد علی (ع) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مباركش احساس می كند، و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه كشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند .

اما، این درد علی (ع) نیست،

دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، تنهایی است ،

 كه ما آن را نمی شناسیم! باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛

كه علی(ع) درد شمشیر را احساس نمی كند، و ...

ما درد علی را احساس نمی كنیم.

پروردگارا ! قلبمان را با روح آسمانی اش ، پیوند زن

 

¤¤¤ بخش مداحی و مولودی را ملاحظه فرمائید ¤¤¤

¤¤¤  بخش موسیقی را ملاحظه فرمائید ¤¤¤

 بشنوید و از می ناب علوی سرمست شوید 

Play

Download

مولا علی

Play

Download

بام كعبه

Play

Download

یا علی حیدر

Play

Download

جمال رویت

Play

Download

یا علی

Play

Download

منم غلام علی

Play

Download

ثنای علی

Play

Download

ساقی

Play

Download

علی ای همای رحمت

Play

Download

علی علی مولا

Play

Download

دست تولی

Play

Download

علی یا مولا

Play

Download

دیدگاه عشق

Play

Download

علی جانم

Play

Download

مولا امیر المومنین

Play

Download

حیدر من

Play

Download

مولا جانم

Play

Download

جمال كبریا

Play

Download

پادشه خوبان

Play

Download

جمال یارم

Play

Download

مهر جهان آرا

Play

Download

ماه منیر

Play

Download

قبله حق

Play

Download

میر نجف

Play

Download

قبله من

Play

Download

علی علی جان

Play

Download

قوالی 1

Play

Download

تواشیح 1

Play

Download

قوالی 3

Play

Download

تواشیح 2

Play

Download

قوالی 5

Play

Download

قوالی 2

Play

Download

قوالی 7

Play

Download

قوالی 4

Play Download

قوالی 9

Play

Download

قوالی 6

Play Download

قوالی 10

Play Download

قوالی 8

 

 

 التماس دعا 

کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی

www.nodehaki.blogfa.com