زندگینامه منظوم مولا علی علیه السلام
|
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی ) | ||
|
به مکه رفتم و آنجا کنار کعبه نشستم برای دیدن رویت علی ؛ دو دیده ببستم کنار بیت الهی طواف کعبه نمودم به گاه طوف حریمش ولی ؛ به یاد تو بودم چرا که عزت کعبه به یمن روی تو باشد خوشا طواف کسی که به جستجوی تو باشد طواف کعبه نباشد به غیر دور تو گشتن چه سود طوف حریمش اگر که باتو نگشتن توئی فقط تو ؛ علی جان که خانه زاد خدائی به افتخار بگویم : علی ؛ تو (( قبله نمائی )) دلم اسیر نگاهت نشسته بر سر راهت من آمدم به گدائی من آمدم به پناهت زغیر تو چه بخواهم؟ توئی هرآن چه که خواهم قسم به عزت کعبه ؛ علی به جزتونخواهم منم چو سائل و؛ لیکن کجا روم بجز این در ؟ تمام عمر ؛ نکوبم دری بجز در حیدر به بیت حیدر کرار ؛ غلام حلقه به گوشم من این مدال شرف را به عالمی نفروشم علی ؛ تو داروندارم علی ؛ تو بود ونبودم به گاه دیدن کعبه ؛ هماره یاد تو بودم شکفت دیده ام آندم شکاف کعبه که دیدم ز سینه چاکی کعبه ؛ چه خوشه ها که بچیدم چو کعبه سینه ی خود را برای تو بگشاید علی ؛ به سینه ام آیا به غیر نام تو ؛ شاید ؟!! چگونه سینه ی خود را به مهر تو نسپارم؟! امیر قلب منی تو ؛ دمی به خود مسپارم
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی ) دمی که عیسی مریم بخواست تا که بیاید ندا رسید ؛ مریم درون خانه نشاید !! اگر چه تا به قیامت چو عیسی تو نیاید زنی مثال تو مریم چو عیسی ار که نزاید حریم خانه نگه دار ؛ برون ز خانه ی حق شو !! برای زایش عیسی به جایگاه دگر رو لیاقتش نه به حدی است که خانه زادی حق را زنم به نام رفیع مسیح مریم عذرا ! مقام عیسی مریم ؛ رفیع باشد و اما بداده ام به ((( علی ام ))) ؛ من این مدال شرف را کنار بیت الهی دمی که فاطمه آمد همان دمی که علی را بخواست تا که بزاید ندا رسید درون آ ؛ برون خانه چرائی ؟! علی بیا که فقط تو ؛ تو خانه زاد خدائی
علی تو فخر زمانی ؛ علی تو فخر زمینی چنین مدال شرف را ؛ علی فقط تو امینی ندا رسید برون شو؛ زحق به مادر عیسی ولی به مادر حیدر ندا رسید درون آ !!!! بیا و خانه حق را ؛ علی شرافت و عز ده بیا به کعبه علی جان ؛ به ناز و غمزه قدم نه به انتظار قدومت ؛ تمام ثانیه ها را شمرد کعبه و اینک ؛ بنه به خانه ما ؛ پا ولی نه از در خانه ؛ که کعبه از سر شوقش گشود سینه خود را ؛ ببین نهایت ذوقش !!! بیا بیا ز تو کعبه ؛ بسی جلال پذیرد حریم عرشی کعبه ؛ شرف ز یمن تو گیرد بیا بیا بجز اینجا قسم به کعبه ؛ نباشد مکان لایق دیگر ؛ که زادگاه تو باشد !! درون کعبه ولادت ؛ خوشا لیاقت حیدر شکافت سینه کعبه ؛ ز هم ؛ ابهت حیدر بلی ؛ به داخل کعبه نرفت چون همه از در ز درز سینه کعبه ؛ برفت مادر حیدر 3 روز ؛ زائر بیت است ؛ علی به همره مادر خوشا به حال علی و ؛ خوشا به مادر حیدر شراب وصل علی را ؛ 3 روز ؛ کعبه بنوشید چگونگی ولادت ؛ ز چشم جمله بپوشید که بود همره مادر ؛ به گاه زایش حیدر ؟ خدای داند و کعبه ؛ نداندش کس دیگر علی که قلب دو عالم ز قامتش برباید چرا دو دیده ی خود را به مادرش نگشاید ؟!! مگر دو دیده ی حیدر ؛ ز نور بهره ندارد ؟! و یا که در پی چیزی هماره لحظه شمارد؟ چو میزبانی حیدر ؛ 3 روز ؛ کعبه نموده دوباره سینه خود را به روی او بگشوده شکاف کعبه نباشد مگر به عزت حیدر 2 بار سینه کعبه ؛ گشود شوکت حیدر علی برون شدو اما ؛ دودیده اش نگشاید هنوز ؛ لایق چشم علی نیامده شاید !! ندا رسیدکه از ره ؛کسی که بایدش آمد برای دیدن حیدر ؛ بیامده است محمد ص علی دودیده خودرا گشود ؛ دربر احمد درودحق به علی و؛ سلام حق به محمد ص علی زدیدن احمد ؛ تبسم نمکین زد ز روی ماه علی هم ؛ شکفت چهره ی احمد وصال احمدوحیدر چه دیدنی شده یارب ! ببین که نازعلی ات خریدنی شده یارب کسی که قدرعلی را بداند او؛ بود احمد کسی نداند علی کیست ؛ جزخدا ومحمد ص علی امانت حق است؛چوگوهری است یگانه علی شناس 2تایند : امین و صاحب خانه
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی ) امین مکه علی راگرفته تنگ ؛ درآغوش ندا رسید به احمد : زجام حب علی نوش که این علی بودآن کس که یاری تونماید دل خدا طلبت را به مهر خود برباید علی محب خدا و ؛ خدامحب علی هست ودوستدارخداهست کسی که دل به علی بست کسی که حب علی را درون سینه ندارد یقین ؛ زحب خداهم به دل زمینه ندارد دلی که جای علی شد؛تهی زمهرامین نیست جداچنین دل وجانی زنورحق؛به یقین نیست به حب و قرب الهی ؛ رسیدن ار که بخواهی زحب احمدوحیدر رسی به حب الهی ندا رسید؛ بدانید ؛ ره نجات نباشد بجز ولایت و مهر (((خدا ؛ علی و محمد))) امین وادی مکه بناست تا که بگیرد رسالتی به امانت ؛ ولی چگونه پذیرد ؟ رسالتی که بنا شد به احمدش بسپارند بدون بودن حیدر ؛ نشایدش بسپارند امانتی است الهی ؛ ردای سبز رسالت برای یاری احمد ؛ علی نموده ولادت ندا رسید زکعبه به گوش جان ؛ که بیامد علی برادر احمد؛ علی وصی محمد ص همین علی است مردم ؛کسی که روی چو ماهش به کعبه داد شرافت ؛حرم اسیرنگاهش همین علی است مردم ؛ همین علی است مردم بیامده که زنورش ره حرم نشود گم همین علی است مردم ؛کسیکه یارامین است همین علی است مردم ؛همین؛که فخرزمین است همین علی است مردم ؛همین علی که بیامد همین علی است مردم ؛شودوصی محمد ص همین علی است مردم ؛ گهی که احمد امجد مقیم غارحرا شد ؛ طعام بهر وی آرد همین علی است مردم ؛کسی که در بر احمد شراب معرفت و علم ؛ عاشقانه بنوشد همین علی است مردم ؛ همین علی است آری کسی که دین خدا را مدد نماید و یاری همین علی است مردم ؛ که از زلال غدیرش امین بنوشد و وی را کند وصی و وزیرش همین علی است مردم ؛ چواونیاید و نامد ولایتش گره خورده است با رسالت احمد همین علی است مردم ؛ همین علی ؛که نباشد وصی لایق دیگرجز او برای محمد ص علی زبیت الهی رود به خانه ی احمد که بهر کسب معارف ؛ مقابلش بنشیند
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی ) امین بگوید و حیدر به گوش جان بنیوشد می معارف حق را ازاوبگیرد و نوشد شراب ناب امین را به جزعلی که چشیده؟ فقط علی است مردم ؛چنین می ای بچشیده علی زمستی این می؛هماره مست امین است خوشا به حال علی که دلش به دست امین است علی عالی اعلا ؛ امین سر امین است فغان وآه که روزی ؛ امیرخانه نشین است !!! فدای غربت و دردت ؛ امیر خانه نشینم مباد در همه عمرم امیر ؛ جزتوگزینم به قلب من تو امیری ؛ دلم اسیرتوباشد خوشا به حال اسیری که درمسیر توباشد فقط توئی که هماره قرار این دل مائی فقط توئی که زنورت ؛ ره حرم بنمائی درون کعبه منور ز نور روی تو باشد رهی به کعبه رسد که فقط به سوی تو باشد رهی به جز ره حیدر؛ حرم نمای نباشد به جز دو دست علی هم گره گشای نباشد امین مکه علی را هرآنجه بایدش آموخت فروغ نورخدا را درون سینه اش افروخت علی است مست شرابی که گیرد از ید احمد خوشا به حال علی که بود انیس محمد ص علی انیس امین و ؛ امین انیس خدا شد برای کسب امانت ؛ مقیم غار حرا شد بخواست تا که سپارد خدا امانت خود را به احمدش به امینش دهد رسالت خود را به گاه راز و نیازش امین شنیده ندائی ندای عرشی جبریل ؛ امین وحی الهی بخوان به نام خدائی که اوست خالق هرچیز بخوان بخوان که توانی ؛ بخوان محمد وبرخیز بگو به جمله خلایق که خاتم الرسلم من به بوستان الهی ؛ بگو یگانه گلم من بگو به خلق ؛ بگوئید خدا یکی است یقینا و رستگاریتان نیز همین ره است دقیقا بگو به خلق منم من منم که راه نجاتم منم که آب حیاتم ؛ منم پیمبر خاتم برون ز غارحرا شد رسول تا که رساند پیام حضرت حق را به هرکسی که تواند خوشا کسی که نبی را مدد نماید ویاری خوشا به حال نخستین کسی که گویدش آری مدال سبقت در دین نصیب کی شود آیا ؟ یقین ؛ کسی نبود جز (((علی عالی اعلا ))) نخست پیرو احمد کسی به غیرعلی نیست علی است مسلم اول ؛بگو مثال علی کیست؟
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی ) علی است مرد نخستی که یارختم رسل شد علی است آنکه دمی هم دلش به شرک نیالود میان کل خلایق بگرد تا که بدانی کسی نظیر علی کو؟ کجاست حیدر ثانی ؟! علی یگانه دهر و ؛ چو اونیامد و ناید کجاست مادرلایق ؛ چواودوباره بزاید ؟!! علی است آنکه شرف دادزمین و عرش برین را علی است حافظ وحارس؛ نهال نورس دین را علی است آنکه همیشه بود کنار پیمبر علی است آنکه گشاید گره زکار پیمبر به سالهای نخستین به اوج غصه و ماتم علی است آنکه زداید غم از پیمبر خاتم دل حزین پیمبر ؛ علی زغم برهاند گهی که قوم ستمگر بدو ستم برساند عدو به قلب نبی گر هزار غصه فزاید علی است آنکه ز قلبش غبار غصه زداید به گاه سختی و محنت ؛ علی است یار پیمبر علی است مرهم و تسکین به قلب زار پیمبر علی است آنکه نجوید بجز رضایت داور علی است دین خدا را هماره حامی و یاور علی است آنکه نگردد گه ظیفه مردد علی است عاشق احمد ؛ علی است عشق محمد ص گذشت و همچودرختی ؛ نهال نورس دین شد ولی عدو ننشیند بیندش که چنین شد ببین عداوتشان را تبر به دست عدو بین ز ریشه تا که درآرد درخت محکم آئین فشار دشمن جاهل برون ز حد توان شد به امر وحی به یثرب ؛ نبی شبانه روان شد خطر به جان وی افتد نبی اگر نشتابد ولی برای نجاتش به بسترش که بخوابد ؟!! میان بستر احمد کسی که آید و خوابد یقین ؛ مقابل رویش به غیر مرگ نیابد کدام یاور احمد چنین رهی بگزیند ؟ رهی به قیمت جانش ؛ به آگهی بگزیند ؟! ز بین کل صحابه ؛ فقط علی بتواند چنین مدال شرف را فقط علی بستاند علی است آنکه بخوابد میان بستر احمد علی است آنکه دمی هم ز مرگ ؛ می نهراسد علی است آنکه ز جانش عزیزتر بود احمد علی است آنکه خودش را کند فدای محمد ص گره زکار پیمبر به جز علی که گشاید ؟ ببین نهایت عشق علی به حضرت احمد اگر چه بستر مرگ است ؛ علی ولی نهراسد علی به گاه وظیفه ؛ هراس را نشناسد چو در مسیر شهادت ؛ علی هماره نهد گام میان بستر مرگش ببین که خفته چه آرام !!!
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی ) درون خانه به ناگه عدو بیامد و اما بگشت غرق تحیر ؛ چو دید روی علی را !! قسم به لات وبه عزی خورد عدو که نه این است همانکه درپی اوئیم نباشد این ٬ نه همین است مگر نه خانه احمد بود همین که دراوئیم ؟!! چرا نشانه نبینیم ازاو اگرچه بجوئیم ؟! کجاست احمد و او را چرا به خانه نبینیم ؟ ولی به بسترخوابس ؛ علی به جاش ببینیم ؟!! چرا به بستر احمد؛ علی به جای امین است ؟! علی مگرکه نداندخطربسی به کمین است؟!! عدو است غرق تحیر ز عشق حیدر و احمد عدوبه حیرت و؛ حیدر بود به فکر محمد ص گذشت از سر احمد خطر به یمن گذشتش بنازمش که گشاید بسی گره به دو دستش کسی که بگذرداز جان؛که درخطرنرود دوست فقط علی است مردم فقط علی است فقط اوست فقط علی است مردم ؛ گره گشای پیمبر هماره مفتخرم که کنم غلامی قنبر قسم به عزت کعبه ؛ فقط علی است امیرم به گاه مرگ به ذکرش خدا کند که بمیرم عدو است غرق عزاکه نگشت چیره به احمد علی است غرق نشاط ازنجات جان محمد ص
( یا علی ) ...... و همواره ( با علی )
ادامه دارد ....
ادامه این منظومه ٬ طلب شما ....
تا فرصتی دیگر .... ان شاء الله تعالی
کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی |
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته