آیه تطهیر و جایگاه والای اهل بیت علیهم السلام
به قلم استاد فرزانه حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) بخش اول

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدّمه
قرآن كريم و امام معصوم دو چهرهي يك واقعيت و دو ظهور يك حقيقتند، يعني انسان كامل، قرآن ممثل است و قرآن كريم، انسان كامل مدوّن. امام معصوم، قرآن عيني است و قرآن، امام علمي. امام، قرآن ناطق است و قرآن، امام صامت. امام، صراط عيني است و قرآن، صراط علمي. شيعه و سنّي از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كردهاند كه فرمود: من دو گوهر گرانبها در ميان شما به يادگار گذاشتهام. تا زماني كه به آن دو چنگ زنيد گرفتار ضلالت و گمراهي نميشويد. آن دو گوهر، كتاب خدا و عترت من است كه هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا بر سر حوض به من برگردند. پس بنگريد كه بعد از من چگونه با آن دو برخورد خواهيد كرد: "إنّى تارك فيكم الثقلين، ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى؛ كتاب الله وعترتى أهل بيتى وإنّهما لن يفترقا حتّي يردا علىّ الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما".1
يكي از آثار اتحاد و يگانگي قرآن كريم و عترت طاهره اين است كه هر دو يادگار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) انسانها را به صراط مستقيم الهي، كه موجب حيات طيبه و نجات از مرگ جاهلي است، دعوت ميكنند: "يا أيّها الّذين ءامنوا استجيبوا لله وللرسول إذا دعاكم لما يحييكم"2 ؛ "اي كساني كه ايمان آوردهايد، اجابت كنيد خدا و رسولش را، زماني كه شما را به امر حيات بخش فرا ميخواند". از اين رو منكر قرآن عيني، شيوهاي جاهلانه پيش گرفته است: "من مات و ليس له إمام، مات ميتة جاهلية"3، همانگونه كه منكر امام علمي نيز، در سلك جاهلان است: "أفحكم الجاهلية يبغون ومن أحسن من الله حكماً لقوم يوقنون"4 مرگ، عصارهي زندگي است و هر كسي همانگونه كه زندگي كرده، ميميرد. پس اگر مرگ كسي جاهلانه بود، معلوم ميشود زندگي جاهلانهاي داشته است.
يكي ديگر از آثار اين اتّحاد و يگانگي، اين است كه هر يك از اين دو مخاطبان خود را به ديگري فرا ميخواند: قرآن عيني، جامعهي بشري را به قرآن علمي فرا ميخواند. امام رضا (عليه السلام) ميفرمايد: "لاتطلبوا الهدي فى غيره فتضلّوا"5 چنان كه قرآن علمي نيز جامعه را به تبعيت و پيروي از قرآن عيني دعوت ميكند: "ما ءاتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا".6 بنابر اين، اعراض از هر يك از آن دو، عملي جاهلانه و دور از عقل و سيرهي عقلا خواهد بود. همانگونه كه افراط در تمسك به قرآن علمي و سردادن شعار انحرافي "حسبنا كتاب الله"7 ـ كه نتيجهاش تفريط در تمسّك به قرآن عيني، يعني امام معصوم است ـ غلط و انحرافي بوده، سر از ضلالت و گمراهي در ميآورد، افراط در تمسّك به صراط عيني به گمان "حسبنا ما جاء عن العترة"8 ـ كه نتيجهاش تفريط در تمسّك به صراط علمي است ـ غيّ و غفلت بوده، فرجامي جز حيرت و غوايت ندارد.
خالق هستي آفرين، هر يك از اين دو گوهر گرانبها را مصون و معصوم معرفي كرده است. دربارهي عصمت كتاب خود فرمود: "إنّا نحن نزّلنا الذكر وإنّا له لحافظون"9 ، "إنّه لكتاب عزيز* لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه".10 آيات متعددي از قرآن كريم، بر طهارت و عصمت امامان (عليهم السلام) دلالت دارد، كه يكي از آنها آيهي تطهير است. دلالت اين آيه بر عصمت مخاطبان آن، بسيار واضح است چنان كه روايات، در تعيين مصاديق، بيابهام است، ليكن گويا غبار تعصّب و گرد غفلت بر ديدگان برخي از مفسران نشسته، حقيقت را در هالهاي از اوهام مينگرند كه از درك آن عاجز و از بيان آن گريزانند. چنان كه دست غدّار سياست پردهي ابهام بر ديدگان حق پويان افكنده است. اين مختصر، تلاش دارد تا از لابلاي الفاظ آيه و زواياي روايات، حقيقت را از پيرايههاي تعصّبات كور و كر كننده صيقلي داده، آن را نمود بخشد، عَلَم هدايتي را در صراط حق طلبان برافرازد و چراغ روشني در طريق سالكان سبيل هدايت برفروزد. اميد كه مقبول آن وليّ مطلق قرار گيرد.
جايگاه آيهي تطهير
ائمه (عليهم السلام) به اين آيه، مباهات ميكردند و آن را دليل حقانيت خويش ميدانستند. امام سجاد (عليه السلام) با اين كه در اسارت حقد و كينهي امويان بود و اهالي شام به چشم خارجي (خروج كننده وآشوبگر نسبت به حكومت وقت) به او نگاه ميكردند، حقانيت خود را با استعانت از آيهي مزبور، اينگونه به آن مرد شامي، كه براي تحقير و سرزنش آن حضرت آمده بود، اعلام كرد: آيا آيهي "إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس" را در سورهي احزاب خواندهاي؟ عرض كرد: مگر مراد اين آيه شما هستيد؟ فرمود: بله، مقصود آيه ما هستيم.11 امام باقر (عليه السلام) فرمود: كسي توان وصف ما را ندارد. چگونه ميتوان گروهي را كه خداوند رجس، يعني شك را از آنها برداشت، وصف كرد؟؛ "إنّا لا نوصَف وكيف يوصَف قومٌ رفع الله عنهم الرِجْس وهو الشك"12
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در روز شورا (كه به انتخاب عثمان منتهي شد) با اشاره به اين آيه، فرمود:
شما را به خدا قسم ميدهم آيا در ميان شما كسي هست كه آيهي تطهير دربارهي او نازل شده باشد؟ آن هنگام كه پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) من و فاطمه و حسن و حسين را زير عباي خيبري گردآورد و گفت: خدايا! اينها اهل بيت من هستند پس رجس و پليدي را از ايشان دور كن و پاك و مطهرشان گردان. اعضاي شورا همگي جواب دادند نه!: "أُنشدكم الله هل فيكم أحدٌ أنزل الله فيه آية التطهير علي رسوله (صلي الله عليه و آله و سلم) "إنّما يُريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهّركم تطهيراً" فأخذ رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) كساءً خيبريّاً فضمّنى فيه وفاطمة والحسن والحسين، ثمّ قال: ياربّ هؤلاء أهل بيتى فأذْهِبْ عنهم الرِجْس وطهّرهم تطهيراً غيرى"؟ قالوا: اللّهمّ لا.13
امام مجتبي (عليه السلام) نيز بعد از پذيرش صلح و سوزش تحميلي با طاغوت شام، در سخنراني خود در حضور معاويه ضمن برشماري فضايل و كمالات خاندان خود، به اين حادثهي تاريخي اشاره كرده است.14
اينگونه روايات، كه نمونههاي آن فراوان است، نشان ميدهد امامان شيعه (عليهم السلام) معتقد بودند، اين آيه مخصوص آنهاست و كسي را در آن سهيم نميدانستند، در حالي كه عموم مفسران اهل سنّت بر آنند كه افزون بر اميرالمؤمنين، فاطمهي زهرا و حسنين (عليهم السلام)، گروه فراوان ديگري را نيز شامل ميگردد. بدين ترتيب، اختصاص به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ندارد. بحث دربارهي اين آيه، در دو بخش انجام ميشود تا مضمون آن روشن و زوايا و لطايف آن تبيين گردد. بخش اوّل: محتوا و مفهوم آيه. بخش دوم: تعيين مصاديق آيه.
بخش اوّل: مفـاد آيـه
در اين بخش، نخست بايد معناي واژههاي آيه روشن شود:
شرح واژهها
"إنما": از كلمات حصر شمرده شده، مفيد اين معناست كه خداي سبحان در موضوع مورد بحث، ارادهي ديگري غير از تطهير و اذهاب رجس ندارد.15
"يريد": فعل مضارع باب اِفعال است كه ماضي آن "أرادَ" و ثلاثي مجرد آن "رَوَدَ" است. رَوَدَ به معناي طلب همراه با اختيار و انتخاب ميآيد.16 بدين ترتيب اراده را در فارسي به "خواسته" ترجمه ميكنند. خصوصيت فعل مضارع، دوام و استمرار است در نتيجه "يريد" به معناي ارادهي هميشگي، مستمرّ و دايمي است.
اقسام اراده ..... اراده بر دو قسم است: تشريعي و تكويني.
الف) ارادهي تشريعي
منظور از ارادهي تشريعي آن است كه خداوند در مقام قانونگذاري، فعلي را واجب يا حرام كند و از بندگان خود انجام يا ترك آن را بخواهد. در اين اراده، انجام يا ترك كار به ارادهي عبد وابسته است و به عبارت ديگر: ارادهي عبد بين آن فعل يا ترك و ارادهي خدا فاصله مي شود . از اين رو تخلّف در اين ارادهي خدا راه دارد، مثلاً خدا نماز را بر همه واجب و شرك را حرام كرده است، ليكن ارادهي او بر اين تعلق گرفته كه بندگان او با ارادهي خودشان نماز بخوانند و با ارادهي خودشان از شرك اجتناب ورزند. لذا برخي امتثال ميكنند و برخي امتثال نميكنند. در نتيجه ارادهي خداوند دربارهي گروهي از مردم تحقق پيدا ميكند و دربارهي گروهي ديگر تخلف ميپذيرد.
ب) ارادهي تكويني
اين قسم از اراده در جايي تحقق پيدا ميكند كه خواست خدا مستقيماً بر تحقق و ايجاد چيزي تعلق بگيرد، مثل اينكه بخواهد چيزي را خلق كند، كسي را بميراند يا.... در اين موارد، بين ارادهي خدا و فعل خارجي واسطهاي وجود ندارد. از اين رو تخلفي دراين اراده راه نمييابد: "إنما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون"17 . "فاء" در "فيكون" مفيد ترتّب مقامي است، نه فاصلهي زماني.
بدين ترتيب "كُن" از خداي سبحان به لحاظ تحقق عيني همان "يكون" است وگرنه "قول" به معنايي كه معهود ماست، يعني گفتار با زبان، در مورد خدا معنا ندارد، بلكه به فرمودهي اميرالمؤمنين (عليه السلام) كلام او چيزي جز فعل او نيست: "يقول لمن أراد كونه "كن فيكون" لابصوْت يُقرع، ولا بنداء يُسمع، وإنّما كلامُه سبحانه فعْل منه أنشأه ومثّله"؛18 خداوند به هر چيزي كه ارادهي وجودش را كرد ميگويد: باش، پس آن چيز بلافاصله موجود ميشود، ليكن گفتن او به صورت صداي گوش نواز و نداي شنيدني نيست، بلكه سخن او همان كار او است. نيز در دعايي كه نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به گرامي دخت خود، فاطمه زهرا (عليها السلام) آموزش داده، آمده است: "يا من فعْله قوْل و قوله أمر...".19
البته در ارادهي تكوينيِ مخلوق، تخلّف راه دارد، يعني ارادههاي ما گاهي تحقق پيدا ميكند و گاهي تحقق پيدا نميكند، كه علت اصلي تخلّف، ضعف مقتضي و قوت مانع است، اما در ارادهي تكويني خدا تخلفي رخ نميدهد؛ چون نقص علّي در مورد خدا معنا ندارد: "إن الله علي كل شيءٍ قدير".20 يعني علّت فاعلي به نصاب تمام است و هرگونه مانعي مرتفع است؛ زيرا سراسر جهان امكان، سپاه و ستاد اجرايي او هستند، لذا فرض مانع، فرضي محال است.
ارادهاي كه در آيهي تطهير آمده، ارادهي تكويني است كه به فعل خود خدا تعلّق گرفته است و ارادهي تشريعي در اينجا معنا ندارد؛ زيرا آيه در صدد مدح و تكريم مخاطبان خود است و تشريعي بودن اراده، با تكريم سازگار نيست؛ چون ارادهي تشريعي بر تطهير و اذهاب رجس دربارهي كفّار و فسّاق نيز وجوددارد. به عبارت ديگر: كفّار نيز مأمور هستند كه با ترك كفر، شرك و معصيت، راه صحيح هدايت را بپيمايند. اين مطلب در بحثهاي آينده روشنتر خواهد شد.
"اللّه": فاعل "يُريد" است كه اصطلاحاً به آن لفظ جلاله گفته ميشود. اسناد مستقيم ارادهي تطهير به خداي سبحان و واسطه قرار ندادن فرشتگان و امثال آن، گوياي دو نكته است:
1 ـ مطلب موردنظر از عظمتي ويژه برخوردار است چنان كه قرآن كريم، در مواردي ديگر نيز براي بيان عظمت و بزرگي برخي از كارها، آن را به خود خدا نسبت ميدهد. مثلاً با آن كه تمام موجودات، مخلوق او است: "الله خالق كلّ شيء"21 ، امّا دربارهي خلقت انسان ميفرمايد: من با دستهاي خودم انسان را خلق كردم: "خلقتُ بيديّ"22 . اين تعبير، بر عظمت مقام انسان دلالت ميكند.
2 ـ مطلب موردنظر قطعاً واقع ميشود و هرگز تخلف نميپذيرد. توضيح اين كه: اگر چه پندار ضعف و ناتواني دربارهي مأموران تكويني الهي توهمي باطل است، يعني ممكن نيست فرشته، باد، باران، زلزله، رعد، برق و... مأمور انجام كاري در نظام تكوين شود ولي در انجام آن عاجز و ناتوان باشد، ليكن خداوند گاهي براي رفع شبهه، كار را به خود، كه داراي قدرت لايزال است، نسبت ميدهد. چنان كه دربارهي فتنه انگيزان و آتش افروزان بر ضد دين الهي فرمود: خدا خودش براي خاموش كردن آتش حقد و كينهي آنها وارد صحنه ميشود: "كلّما أوْقدُوا ناراً للحرب أطفأها الله"23 ، "يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره و لوْ كره الكافرون"24 و به دنبال آن پيروز گردانيدن دين حق بر ساير اديان را نيز به خودش نسبت داده است: "هو الّذي أرسل رسوله بالهدي ودين الحقّ ليُظْهِره علي الدّين كلّه ولوْ كَرِه المُشْركون"25
"ليذهب": لام "لِيُذهب" به نظر مفسران اهل سنت "لام" تعليل است، يعني علّت وجوب و حرمت احكام مذكور در آيات قبل را بيان ميكند.26 در نتيجه، آيه اين چنين معنا ميشود: اي اهل بيت (همسران پيامبر و ديگران) احكام ذكر شده بر شما زنان واجب شد براي اينكه خدا اراده كرده شما را از پليدي پاك كند. نظير "لام" در "يُريد لِيُطهِّركم"27 است كه بعد از تشريع وضو، غسل و تيمم فرمود: "علت تشريع اين احكام اين است كه خدا ميخواهد شما را تطهير كند".
ليكن اين لام نميتواند لام تعليل به آن معنايي كه علماي اهل سنّت ميگويند، باشد؛ زيرا:
1 ـ تعليلي بودن بدين معنا، در صورتي صحيح است كه اين جمله، خطاب به همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد، ولي روشن خواهد شد كه خطاب به ديگران است.28
2 ـ آنچه در آيات قبل ذكر شده، يعني ماندن در خانه، نازك سخن نگفتن و... دستورهايي اختصاصي به همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. اساساً آشكار نكردن زينت، ماندن در خانهها، ترك ناز در گفتار و امثال آن، چيزهايي نيست كه از پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اميرالمؤمنين، حسنين (عليهم السلام)، ساير مردان آل علي، آل جعفر، آل عقيل، آل عباس ـ كه به نظر اهل سنّت، همهي اين افراد جزو اهل بيت هستند ـ خواسته شده باشد. اين موارد، احكام مختص زنان است كه به لحاظ شخصيت حقوقي همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وضع شده و مضاعف بودن ثواب و عقاب به ملاحظهي همين شخصيت حقوقي ايشان است.29 از اين رو مخاطب اين آيات نيز آنها هستند.
بدين ترتيب، آيا ميتوان گفت: زنان پيغمبر! شما در خانههايتان بمانيد، با نامحرم نازك سخن مگوييد و...؛ چون خدا ميخواهد اهل بيت (رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و همسران آن حضرت، اميرالمؤمنين، فاطمهي زهرا، حسنين (عليهم السلام)، آل جعفر و...) را پاك كند؟ چنين ادعايي نامعقول است؛ زيرا آثار معنوي هر عمل به عامل آن باز ميگردد. هر كس كه روزه بگيرد به تقوا ميرسد، هر كس كه نماز را برپا دارد از فحشا و منكر باز داشته ميشود و.... مگر ممكن است كه زيد روزه بگيرد و ديگري به تقوا برسد؟ بكر نماز را برپا دارد و خالد از فحشا و منكر باز داشته شود؟
از اين جهت آثار معنوي ترك تبرّج، ترك ناز در گفتار، ماندن در خانهها و... فقط به همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميرسد، نه به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين، حسنين و ساير مردان آل جعفر، آل عقيل و آل عباس. آري، زنان ديگري كه اين دستورها را امتثال ميكنند از آثار معنوي آن بهرهمند ميشوند، ليكن بهرهوري آنان، از باب وحدت ملاك است، نه از جهت شمول خطاب آيه.
سؤال: اگر گفته شود: آثار اين احكام، مخصوص مخاطبهاي آيه، يعني همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ساير زنان امتثال كننده نيست، بلكه افزون بر آنها مرداني، مانند اميرالمؤمنين، حسنين (عليهم السلام)، مردان آل جعفر، آل عباس، آل عقيل نيز از آن بهرهمند ميشوند؛ زيرا عمل به اين احكام موجب ريشهكن شدن مفاسد اجتماعي يا كم شدن آن ميشود، در اين صورت به طور طبيعي همهي افراد جامعه از كم شدن مفاسد اجتماعي بهرهي معنوي خواهند برد.
جواب: اگر چنين است بايد ميفرمود: إنما يريد الله ليذهب عن المسلمين (يا عن المؤمنين) الرجس ويطهرهم تطهيراً. ذكر كلمهي "أهل البيت" همراه با ضمير "كُم" مانع احتمال تعميم خواهد بود.
افزون بر اين، اجمالاً اشاره شد كه اراده مطرح شده در اين آيه، ارادهي تكويني است، نه ارادهي تشريعي، در حالي كه "لام" تعليل ـ آنگونه كه علماي اهل سنت معنا ميكنند ـ مربوط به ارادهي تشريعي است.
نيز گفتني است كه اگر كسي بخواهد بر مرام و مسلك اهل سنت، "لام" را تعليل براي احكام مذكور در آيات قبل بداند، اينگونه بايد معنا كند: اي همسران پيغمبر! گمان نكنيد كه خداوند اراده كرده است با اين احكام براي شما عسر و حرج ايجاد كند، بيجهت بر شما سخت بگيرد و...، بلكه ارادهي خدا فقط به اذهاب رجس از شما و تطهير شماست، ليكن طبق اين تحليل، مجموع جملهي "إنما يريد..." تعليل براي احكام گذشته است، نه "لام" به تنهايي.
بنابراين، "لام" نميتواند تعليل براي احكام مذكور ـ ترك تبرّج، ترك ناز در گفتار و... ـ باشد. آري، ممكن است گفته شود: "لام" تعليل است، ليكن بدين معنا: اي اهل بيت! ما اين احكام را بر همسران پيامبر واجب كرديم تا حيثيت و آبروي شما، حتي از ناحيهي بستگان و خويشاوندان نيز لكّهدار نشود. اين معنا، حتّي اگر قابل قبول باشد، معناي ديگري است و ارتباطي با سخن علماي اهل سنت ندارد، پس نميتواند دليل تشريعي بودن اراده باشد.
توجيه صحيح
آنچه كه در تحليل "لـ" در اين آيه ميتوان گفت، اين است:
1 ـ جملهي "إنّما يريد الله ليذهب..." شبيه آيهي "يريدون ليطفئوا نور الله..."30 است كه عزم و ارادهي بدانديشان و بدخواهان دين الهي را بيان ميكند.
2 ـ اراده و تصميم آن بدانديشان با دو بيان در قرآن كريم آمده است: "يريدون ليطفئوا نور الله"31 ، "يريدون أن يطفئوا نور الله"32 . در فرق اين دو تعبير گفتهاند: در سورهي توبه به اصل عمل آنان اشاره دارد و بدون اشاره به ابزار و وسيلهي خاصي، ميفرمايد: آنان در صدد خاموش كردن نور الهي هستند. اما در سورهي صف، كه با "لام" آمده، به وسيله و ابزاري كه به كمك آن در صدد خاموش كردن نور الهي هستند، نيز اشاره كرده است. اين وسيله همان نسبت افترا بر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه ميگفتند: تو پيامبر نيستي و آنچه ميگويي از ناحيهي خدا نيست: "افتري علي الله الكذب"33
ابوحيان اندلسي نيز در فرق دو آيهي "فلا تعْجبك أموالهم ولا أولادهم إنّما يريد الله ليعذبهم بها..."34 و "ولا تعجبك أموالهم وأولادهم إنّما يريد الله أن يعذّبهم بها"35 چنين ميگويد: در آيهي اوّل با "لام" آورد تا اِشعار به تعليل داشته باشد. بدين ترتيب، مفعول آن محذوف بوده، تقدير آن چنين است: "إنّما يريد الله ابتلاءهم بالأموال والأوْلاد لتعذيبهم". ودر آيهي دوم با "أن" آورد تا مصبّ و متعلّق اراده را بيان كرده باشد. در اين صورت مفعول "يريد" در كلام وجوددارد و تقدير آن چنين است: "إنّما يريد الله تعذيبهم".36
3 ـ در آيهي تطهير نيز متعلّق و مفعول "يريد الله" محذوف و "ليذهب عنكم..." تعليل براي آن محذوف است. در نتيجه تقدير آن چنين خواهد بود: "إنّما يريد الله ـ فلاناً ـ ليذهب عنكم الرجس...". بنابر اين، "لام" در آيهي تطهير براي تعليل خواهد بود، ليكن نه تعليل براي احكام مذكور در آيات قبل كه مخصوص همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، بلكه تعليل براي چيزي كه در اينجا مراد است ولي حذف شده است.
تعيين محذوف : در اين كه متعلّق و مفعول "يريد" كه محذوف است، چه ميتواند باشد،اختلاف نظر وجوددارد. علماي اهل سنّت كه ارادهي مأخوذ در آيه را ارادهي تشريعي و عنوان "أهل البيت" را شامل همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميدانند، ميگويند: مفعول محذوف، اسم اشارهاي است كه به وسيلهي آن به اوامر و نواهي مذكور در آيات قبل اشاره ميشود و تقدير آن چنين است: "إنّما يريد الله ـ تلك الأوامر والنواهي ـ ليذهب عنكم..."، ليكن چون ارادهي مطرح در اينجا تكويني است و عنوان "أهل البيت" شامل همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نميشود، اين توجيه، قابل قبول نيست. افزون بر اين، اذهاب رجس و تطهيري كه در اينجا آمده، جز بر عصمت، بر چيز ديگري قابل انطباق نيست. از سوي ديگر، مقام والاي عصمت، چيزي نيست كه با امتثال چند امر و اطاعت چند نهي، مانند آنچه كه دربارهي همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده، قابل تحصيل باشد.
توجيه ديگري كه دربارهي آيه ميتوان بيان كرد، بدين صورت قابل تبيين است:
الف) چنان كه بعد روشن ميشود، اذهاب رجس به صورت مطلق جز بر عصمت قابل انطباق نيست.
ب) عصمت، مقامي نيست كه با امتثال چند امر يا اطاعت چند نهي حاصل شود، بلكه فقط با علم و معرفت ويژه به دست ميآيد. علم و معرفتي كه به كمك آن، حقيقت و درون گناه قابل رؤيت باشد چنان كه دربارهي حضرت يوسف (عليه السلام) فرمود: "ولقد همّت به وهمّ بها لولا أن رءا برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء".37 ما نيز نسبت به برخي از معاصي، همانند دست زدن به آتش، نوشيدن سم و... معصوم هستيم؛ زيرا حقيقت و عاقبت چنين كارهايي را آنچنان ميدانيم كه گويا ميبينيم. كساني كه نسبت به تمام معاصي چنين علمي داشته باشند عصمت مطلقه خواهند داشت. بنابر اين، عصمت فقط با علم و معرفت ويژه، كه همان ديدن برهان پروردگار است، حاصل ميشود.
ج) اين علم ويژه، در پناه اخلاص خاص اعطا ميشود: "إنّه من عبادنا المخلَصين".38 هر چه بر اخلاص انسان افزوده ميشود، آن علم ويژه، بيشتر به او اعطا ميگردد. چنان كه ابراهيم (عليه السلام) در پرتو برخورداري از اين اخلاص، ملكوت آسمان و زمين را مشاهده كرد و به مقام صاحبان يقين رسيد: "وكذلك نري إبراهيم ملكوت السموات والأرض وليكون من الموقنين"39
د) مقام پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نه تنها از يوسف (عليه السلام) بالاتر است، بلكه از تمام انبياي اولوا العزم و تمام مخلوقات خدا نيز بالاتر است. از اين رو اگر به يوسف (عليه السلام) بُرهان پروردگار و به ابراهيم (عليه السلام) ملكوت آسمان و زمين اِرائه ميشود به طريق اولي به برترين موجود خلقت، يعني نبي مكرّم (صلي الله عليه و آله و سلم) ارائه ميگردد، چنان كه به علي (عليه السلام) و ساير ائمّه (عليهم السلام) كه به منزلهي جان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند نيز ارائه خواهد شد.
هـ) بدين ترتيب، متعلّق "يريد الله" كه محذوف است "إرائة البرهان و ملكوت السموات والأرض" و امثال آن خواهد بود تا زمينهي تحصيل عصمت فراهم گردد. پس تقدير آيهي مزبور چنين است: "إنّما يريد الله ـ إرائتكم برهانَ ربكم و ملكوت السموات والأرض ـ ليذهب عنكم الرجس...".40
و) از آنچه گذشت ميتوان نتيجه گرفت كه اگر چه خداي سبحان ارادهي تكويني بر عصمت "أهل البيت" دارد، ليكن اين اراده، از آنان سلب اختيار نميكند، بلكه خدا تكويناً خواسته است كه آنان را از راه وسيلهي خاص به مقام عصمت برساند. به اين معنا كه به آنها ارائهي برهان كند و آنان با اختيار خود و با استعانت از اين برهان، خود را به مقام عصمت برسانند.
تذكّر: زمخشري ذيل آيهي "يريدون ليطفئوا..." بيان لطيفي دارد كه قابل توجّه است. او ميگويد: "لام" گاهي دربرداندهي معناي "اراده" است، همانند: جئتك لإكرامك41 در آيهي "ليطفئوا نور الله" نيز "لام" به معناي اراده است و چون فعل "يريدون" در كنار آن آمده است، معلوم ميشود "لام" براي تأكيد همان اراده است. بنابر اين، معناي آيه چنين است: يقيناً چنين ارادهاي دارند و در وجود اين اراده ترديدي نيست. و گرنه "ليطفئوا" همان "أن يطفئوا" است.42 اگر اين بيان زمخشري قابل قبول باشد، در آيهي محل بحث نيز ميتوان گفت: "لام" براي تأكيد "يريد الله" است، يعني بدون ترديد خدا چنين ارادهاي دارد.
خلاصه و نتيجه
بنابر اين، اگر "لام" براي تعليل باشد، علّت براي "إرائتكم برهان ربكم و ملكوت السموات والأرض" وامثال آن است كه در كلام حذف شد. و اگر بيان زمخشري قابل قبول باشد "لام" تأكيدي براي "يريد" است. در هر صورت، ارتباطي با احكام مذكور در آيات قبل ندارد و تعليل براي آن احكام نيست. نتيجه اين كه كلام علماي اهل سنّت قابل قبول نيست.
"يذهب" مضارع باب اِفعال است كه ماضي آن، يعني "أذهب" از ثلاثي مجرد "ذَهَبَ" گرفته ميشود. مصدر اين فعل به معناي رفتن است و "ذهب" كه از لحاظ ادبي "لازم" است به وسيلهي "باء" و همزهي باب افعال متعدي ميشود: (ذَهَبَ بِهِ) و (أذْهَبَهُ).
معناي هر دو باب بردن ديگري، راندن و دور كردن كسي يا چيزي از محلّي معيّن است، ليكن تفاوت مختصري نيز با يكديگر دارند و آن اين است كه: در "ذهب به" كه متعدي به حرف جرّ است، مباشرت شرط است؛ زيرا "باء" به معناي مصاحبت و الصاق است و مصاحبت والصاق در صورتي تحقق خواهد يافت كه فعل بالمباشرة و مستقيم انجام گيرد.43 بنابراين، "ذهب به" به معناي با خود بردن است، مثلاً دستش را گرفت و همراه خود برد. چنانكه برادران حضرت يوسف(عليه السلام) او را همراه خود بردند: "فلمّا ذهبوا به..."44 ، حضرت يعقوب(عليه السلام) نيز به آنان گفت: اگر يوسف را همراه خود ببريد من اندوهگين مي شوم: "قال إنّي ليحزنني أن تذهبوا به".45
اما در "أذهبه" كه با همزهي باب افعال متعدي شده است، مباشرت شرط نيست، بلكه مي تواند به صورت غير مستقيم و با واسطه نيز صورت گيرد. بنابراين، ممكن است با تشر زدن، اخم كردن و... كسي رانده شود و اين دلالت مي كند بر غير ثابت و غير راسخ بودن آن چيز. بنابراين، "أذهب" و "يُذهب" در جايي به كار ميرود كه بخواهند امر غير ثابت و غير راسخي را بردارند، در حالي كه "يُزيل" و "اِزاله" براي از بين بردن امر ثابت و راسخ استعمال ميشود.46
"عنكم": جار و مجرور و مفعول با واسطه براي "يذهب" است كه خطاب به كساني است كه با عنوان "اهل البيت" از آنها نام مي برد. اين كلمه، طبق قواعد ادبي بايد بعد از مفعول بيواسطهي فعل خود، يعني "الرجس" ذكر شود، ولي مقدم شد تا مفيد حصر باشد. بدين ترتيب فيض خاصي كه در اين آيه مطرح است، يعني اذهاب رجس، مخصوص مخاطبان (اهل بيت) است و ديگران بهرهاي از آن ندارند.
"الرجس": براي اين كلمه معاني فراواني ذكر شده است، نظير: شك، شرك، سهو، نسيان، خطا، ترديد، انكار، وسوسه، غفلت، عدم رضا، جهل، قصور، تقصير ...، ليكن همهي اينها از قبيل مصداق و نمونه است. از اينرو در معناي آن ميتوان گفت: هر چيزي كه غير مناسب و غير لايق به حال انسان باشد و عُرف عادل و عقل سالم آن را جدّاً قبيح و ناپسند بشمارد "رجس" است47
به گفتهي مرحوم استاد علامهي طباطبايي، "رجس" به معناي قذارت و پليدي است و "قذارت" هيئتي است كه موجب تنفر و انزجار ميگردد، خواه تنفرش ظاهري باشد، مانند: "إلا أن يكون ميتةً أو دماً مسْفوحاً أولحْم خِنْزيرٍ فإنّه رجس"48 خواه باطني باشد، كه رجس معنوي است، مانند شرك، كفر و آثار اعمال زشت: "أمّا الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رِجْساً إلي رِجْسهم وماتوا وهم كافرون"49 ، "من يُرد أن يضلّه يجعل صدره ضيّقاً حرجاً كأنّما يصّعّد في السماء كذلك يجعل الله الرِجْس علي الذين لايؤمنون".50 51
نتيجه اين كه هر چيز ناپسند و زشتي كه موجب نفرت باشد "رجس" ناميده ميشود.
افزون بر اين، "ال" در "الرجس" براي جنس يا استغراق است و هر نوع رجس، اعم از مكروهات، ترك اولي و... را شامل ميشود. بنابراين، چارهاي نيست جز آن كه گفته شود: مخاطبان اين جمله (هر كس كه باشند)52 از مقام والاي عصمت برخوردارند؛ زيرا اذهاب هر نوع رجس فقط بر عصمت منطبق ميشود (دقت شود).
"أهل البيت": ... اين تركيب در اصل "اهل بيت النبوّة" بود كه جهت اختصار، "اهل البيت" گفته ميشود. اگر چه در قرآن كريم "بيت" به معناي خانهي سنگي و خشتي استعمال شده است: "... أن تأكلوا من بيوتكم أو بيوت ءابائكم أو بيوت أُمّهاتكم أو بيوت إخوانكم..."53 ، "أو يكون لك بيت من زُخْرفٍ".54 ليكن مراد از بيت در "أهل بيت النبوّة" خانهي خشتي و سنگي و بيت سكونت نيست؛ زيرا هر جا كه بيت سكونت، مراد بود به صورت جمع و همراه با اضافه به ضمير "كُنّ" آمده است: "بيوتكنّ".
به عبارت ديگر: همانگونه كه بيت سنگي و گِلي، قدر مشتركي است كه اهل يك خانواده را گِرد هم ميآورد و هر كدام از آنها اهل آن خانه محسوب ميشوند، بيت در "أهل بيت النبوّة" نيز بر قدر جامعي اطلاق ميشود كه افراد محدودي را با مشخصات و ويژگيهاي معيني جمع ميكند. از اين رو ممكن است در خانهي گِلي و سنگي پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كساني زندگي كنند كه سنخيت لازم با "بيت النبوّة" را نداشته باشند و جزو آن بيت به حساب نيايند. چنان كه در روايات فراواني از امّ سلمه نقل شده است كه وقتي از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پرسيد آيا من جزو " أهل البيت" نيستم؟ پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جواب فرمود: تو جزو همسران شايسته پيغمبر هستي [،نه جزو اهل بيت. با آن كه امّ سلمه در خانهي خشتي و سنگي آن حضرت زندگي ميكرد. در مقابل، ممكن است كساني باشند كه به علّت برخورداري از سنخيت لازم روحي جزو "أهل البيت" باشند ولي در خانهي سنگي و گِلي آن حضرت زندگي نكنند. بنابر اين، "بيت" در واژهي "أهل البيت" بر قدر جامع ديگري اطلاق شده است. براي اثبات اين مدّعا، هر يك از مفردات تركيب "أهل بيت النبوّة" بايد مورد بحث قرار گيرد:
"أهل" در لغت به معناي انس همراه با تعلق خاطر و وابستگي است.55 بنابراين، همسر، فرزند، نوه، داماد و... اهلِ انسان به حساب ميآيند. چنان كه استعمال اهل الكتاب، اهل الانجيل، اهل المدينه، اهل الذكر، اهل التقوي، اهل النار و امثال آن با درنظر گرفتن همين انس، تعلق و وابستگي است. شدّت و ضعف در اهليت، به شدّت و ضعف در انس و تعلق بستگي دارد. از اين رو ممكن است از كسي كه وابستگي و تعلق خاطري با او نيست، سلب اهليت شود هر چند كه جزو فرزندان انسان باشد؛ همان گونه كه خدا به حضرت نوح (عليه السلام) فرمود: "إنّه ليس من أهلك"56 ؛ او [فرزندت] از اهل تو نيست.
"بيت" به معناي خانه است، جايي كه انسان شبانگاه در آنجا پناه ميگيرد.57
"نبوّت" مصدر "نبو" به معناي رفعت است. برخي از انسانها از آن رو "نبيّ" شناخته ميشوند كه از جهت روحاني و معنوي، رفعت مقام مخصوصي پيدا كرده، بر ديگران برتري يافتهاند، گرچه در خصوصيات انساني مانند ساير مردم باشند58 . برخي گفتهاند: نبيّ و نبوّت از ريشهي "نبأ" به معناي خبر است. بنابر اين، نبيّ به كسي گفته ميشود كه اخبار آسماني دريافت ميكند.59 آنچه گذشت معاني لغوي كلمات بود، ليكن تركيب "أهلبيت النبوّة"، در فرهنگ مسلمانان، اعم از شيعه و سني معناي خاصّي محدودتر از معناي لغوي پيدا كرده، براي افراد مخصوصي عَلَم شده است. اختلافي كه وجود دارد به دايرهي شمول اين تركيب بر ميگردد كه اين افراد مخصوص، چه كساني هستند؟
تعيين مصاديق اين عنوان، در بخش دوّم خواهد آمد.آنچه كه به بررسي مفهومي اين تركيب برميگردد و در اينجا بايد مطرح شود، اين است كه اضافهي "بيت" به "النبوة" اضافهي "لاميّه" است، يعني "بيتٌ للنبوة". بنابراين، خانهي متعلق به مقام نبوت، مراد است، نه خانهي متعلق به محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) به عنوان يك شهروند مكي يا مدني.
از سوي ديگر ارتباط با هر خانه، رفت و آمد، وابستگي، پيوستگي و اهليت پيدا كردن با آن از طريق اسباب و مقدمات متناسب با همان خانه امكان دارد. ارتباط با خانهي مرد بزرگوار مكّي و مدني، يعني محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) از طريق قرابت سببي، نسبي، رفاقت، رحامت، همسايگي و... ممكن است. از اين جهت نه تنها زنهاي آن حضرت و فرزندان او با خانهاش ارتباط داشتند، بلكه بستگان ديگر نيز با خانهي او در ارتباط بودند. چنان كه قبل از فتح مكه، ابوسفيان، در حالي كه هنوز در شرك به سر ميبرد، وارد خانهي دختر خود، ام حبيبه، همسر آن حضرت شد....60 ليكن ارتباط با بيتي كه منسوب به مقام نبوت است به اسباب مخصوصي نياز دارد و ارتباط سببي، نسبي و... كفايت نميكند. با اين ملاك، حتي كساني، همانند نُه امام بعد از امام حسين (عليه السلام) كه زمان حيات پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را درك نكردند يا احياناً خانهي او را در مكه و مدينه نديدهاند نيز، ميتوانند اهل بيت نبوت باشند. بدين ترتيب "بيت" در اين تركيب به معناي خانهي سنگي و گِلي كه در مكه و مدينه از پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) به يادگار مانده، نيست بلكه بيت نبوت و رسالت مراد است، يعني خانهي شخصيت حقوقي پيغمبر، نه خانهي شخصيت حقيقي آن حضرت. شايد بتوان بر اين مطلب شاهدي اقامه كرد و آن اين كه: هرگاه قرآن كريم از اين خانهي سنگي و گلي، يعني خانهي شخصيت حقيقي آن حضرت نام برده، با صيغهي جمع ياد كرده است، خواه زماني كه به خود آن حضرت نسبت داده، مانند: "يا أيها الذين ءامنوا لا تدخلوا بيوت النبيّ إلا أن يؤذن لكم..."61 خواه زماني كه به زنهاي آن حضرت نسبت داده است، مانند: "وقرْن في بيوتكنّ"62 ، "واذْكرن مايُتلي في بيوتكنّ من ءايات الله والحكمة".63 روشن است خانهاي كه مؤمنان براي غذا خوردن در آن جمع ميشدند خانهي سنگي و گلي بود.
به عبارت ديگر مراد از "بيت" در تركيب "بيت النبوّة"، خانهاي است كه رابط بين زمين و آسمان است، نه خانهاي كه بدن مُلكي پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) در آن زيست ميكرد، شب هنگام در آن ميآرميد، همسران آن حضرت در آنجا سُكنا داشتند و... هر چند كه آن خانهي سنگي و گِلي نيز از جهت انتساب ظاهري به آن حضرت، شايستهي تكريم و تعظيم است.
اين خانه، خانهي نبوت و ولايت است كه مصالح آنْ فضايل، كمالات معنوي و ساير اموري است كه با ولايت تناسب دارد، نه خانهي محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) و نه خانهي زنهاي آن حضرت. بنابراين، اهل اين خانه نيز بايد كساني باشند كه با اين فضايل و كمالات ارتباط تامّ و كامل داشته باشند.
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و"أهل البيت"
اگر چه بحث تعيين مصداق در صفحات آينده مطرح ميشود، ليكن شكي نيست كه خود پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داخل در عنوان "أهل البيت" است؛ زيرا "الف ولام" در "البيت" بَدَل مضاف إليه محذوف بوده، اصل آن "أهل بيت النبوّة" است و پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به عنوان كسي كه پيغمبري قائم به او است، قطعاً داخل در "بيت النبوّة" خواهد بود.
اساساً محور، در اين چند آيه، پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است؛ زيرا خطاب به همسران آن حضرت و "أهل البيت" از آن جهت است كه منسوب به او هستند، چنان كه روايت ذيل به وضوح دلالت بر اين مدّعا ميكند: عن أبى سعيد الخدرى (رضىاللهعنه) قال: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): "نزلت هذه الآية فى خمسة: فىّ وفى... "إنّما يُريد الله ليُذْهب عنكم الرجس أهلَ البيت ويطهّركم تطهيراً".64 در آيهي مربوط به حضرت ابراهيم (عليه السلام) نيز همينگونه است؛ زيرا رحمت و بركات خاصّهي مورد اشاره در آيهي "رحمت الله وبركاته عليكم أهل البيت"65 نه تنها شامل خود آن حضرت ميشود، بلكه به يُمن وجود آن پيامبر بزرگ خدا، شامل حال خاندان او شده است.
نتيجه اين كه فضيلت اذهاب رجس و كرامت تطهيري كه در آيهي محلّ بحث آمده، شامل خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميشود. از سوي ديگر، با ادلّهي عقلي و نقلي ثابت شده است كه پيغمبران الهي بايد معصوم مطلق باشند. بدين معنا كه هيچگونه خطا، اشتباه، گناه و لغزشي از آنان نبايد صادر شود. اين عصمت و مصونيت، نه تنها در امور مربوط به رسالت و نبوت ضرورت دارد، بلكه در جميع شئون فردي و اجتماعي آنان اعم از اعتقادي، اخلاقي، رفتاري و... نيز بايد وجود داشته باشد؛ چون هر پيامبري بايد مورد اعتماد امّت و مخاطبان رسالت خود باشد و تنها عصمت در زمان رسالت براي جلب اين اعتماد، كفايت نميكند، بلكه بايد هميشه و
در همهي زمينههاي ديني معصوم باشد تا اعتماد مردم را جلب كند. لذا عصمت انبيا (عليهم السلام) اختصاص به دريافت وحي، حفظ و ابلاغ آن ندارد، بلكه آنها از هر گناهي معصوم هستند. اين اصل كلي، دربارهي همهي پيامبران الهي با حفظ مراتب و درجاتي كه دارند، جاري است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز، كه سرآمد و خاتم پيامبران است، مشمول اين قاعدهي كلي است.
مقتضاي عصمت مطلق و فراگير اين است كه: اين اذهاب رجس و تطهير اوّلاً، بايد به صورت دفع باشد، نه رفع؛ زيرا معنا ندارد كه بگوييم: رجس و پليدي به سراغ معصوم مطلقي همانند رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد ولي خدا ميخواهد آن را اذهاب و رفع كرده، پيغمبرش را تطهير كند. ثانياً، دفع آن بايد به ارادهي تكويني باشد، نه تشريعي؛ چون اگر به ارادهي تشريعي باشد، اطميناني به تحقق آن وجود ندارد، يعني ممكن است اذهاب رجس و تطهير تحقق پيدا بكند و ممكن است تحقق پيدا نكند. بنابر اين، چارهاي نيست جز اينكه بگوييم: اين آيه، خبر از ارادهي قطعي الهي، يعني ارادهي تكويني ميدهد و به اصطلاح، جملهي اخباري است، نه انشايي. بدين معنا كه خداوند خبر ميدهد چنين چيزي را اراده كرده است، نه اين كه دستور ميدهد چنين چيزي بايد بشود. در نتيجه نميتوان گفت: اين بخش از آيه، تعليل براي احكام مذكور در آيات قبل يا بعد است، بلكه جملهاي جدا و مستقل از قبل و بعد خودش است كه مخاطبي جداگانه دارد، خواه با هم نازل شده باشند يا جداي از هم.
از سوي سوم، اذهاب رجس و تطهير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بقيهي اهل بيت از يك سنخ است؛ زيرا اگر كيفيت آن در بقيهي اهل بيت فرق ميكرد، بايد به صورت جداگانه بدان اشاره ميشد. بنابر اين، جملهي مورد بحث ارتباطي با همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ندارد و سخن كساني كه ميگويند: چون اين آيه در ضمن آيات مربوط به همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، شامل آنها نيز ميشود، قابل قبول نيست؛ زيرا با اين احتمال، معناي صحيحي نميتوان براي آيه ذكر كرد. افزون بر اين، از جهت ادبي نيز داراي اشكال است كه بعداً ميآيد.
از آنچه تاكنون گذشت ميتوان نتيجه گرفت كه تركيب "أهل البيت" دلالت ميكند بر اينكه مخاطبان اين بخش، يعني اهل البيت بايد معصوم باشند، در حالي كه كسي عصمت را، به معنايي كه در مورد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته شد، براي تمام مؤمنان بنيهاشم (آل عقيل، آل جعفر، آل عباس، آل علي كه صدقه بر آنها حرام است) ادّعا نكرده است. چنان كه ادعاي عصمت براي همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز نشده است.
"و": عاطفه است و جملهي دوم را به جملهي اوّل پيوند ميدهد و تقدير آن چنين است: "إنّما يُريد الله ليُطهّركم...". "يطهّر": صيغهي اوّل مضارع از باب تفعيل است. ماضي آن طَهَّرَ وثلاثي مجرد آن "طَهُرَ" و"طَهَرَ" مقابل نجاست و قذارت است، خواه در امور مادي باشد، مانند: "ثيابك فطهّر"66 يا در امور معنوي، مانند: "لمْ يُرِد الله أن يطهّر قلوبهم"67 ، "ذلكم أطْهَرُ لقلوبكم".68 69
"كُمْ": ضمير جمع مذكر مخاطب است كه خطاب به همان "أهل البيت" ميباشد.
ابتدا به نظر ميرسد تطهير، تكرار همان اذهاب رجس است، ليكن فخر رازي را عقيده بر اين است كه لطيفهاي در اينجا وجوددارد و آن اينكه: ممكن است از چيزي اذهاب رجس شود ولي محلّ آن تطهير نگردد. بدين ترتيب "لِيُذْهب عنْكم الرِجْس" اشاره به ازالهي ذنوب است70 و"يطهّركم" اشاره به پوشش خلعت كرامت. بدين معنا كه به ازاله و اذهاب رجس از مخاطبان، اكتفا نشده است، بلكه به خلعتِ كرامتِ طهارت نيز پوشيده شدهاند.71
به عبارت ديگر: اذهاب رجس، صيقل دادن است و تطهير، نقاشي و آرايش كردن. يكي صاف كردن است و ديگري صفا دادن، يكي پيراستن است و ديگري آراستن، يكي تخليه است و ديگري تحليه و بالاخره يكي نفي است و ديگري اثبات. آن يكي آثاري دارد كه بيشترِ آن شخصي است و ديگري بركاتي دارد كه غالباً به ديگران ثمر ميدهد. از اين رو تكراري در كار نيست، بلكه اوّلي زمينهي دومي را فراهم ميكند.
"تطهيراً": مصدر باب تفعيل و مفعول مطلق تأكيدي است و تنوين آن براي تعظيم است، يعني تطهيري كه دربارهي شما اراده كرده، تطهير عادي و معمولي نيست، بلكه تطهيري ويژه است.72
در نتيجه مخاطبان اين فقره از آيه، يعني اهل البيت با برخورداري از طهارت كامل، به مقام پاكان رسيده، با حقيقت قرآن كريم، تماس و ارتباط كامل خواهند داشت: "لا يمسُّه إلّا المطهّرون"،73 بلكه خود، قرآن ناطق هستند.
تفسير آيه
اين جمله، در ضمن آيات هفتگانهاي واقع شده كه احكامي را براي همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيان ميكند. آيات قبل و بعد از آن دربارهي همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و خطاب به آنهاست، ليكن ضمايري كه در اين بخش از آيه آمده (كُمْ) با ضمايري كه قبل و بعد از اين بخش آمده (كُنَّ) تفاوت دارد. از اين رو همهي مفسران شيعه معتقدند كه مخاطبان اين قسمت از آيه غير از مخاطبان بقيه قسمتها هستند، حتّي اگر مجموع آيات با هم نيز نازل شده باشد؛ زيرا معتقدند نزول مجموعي آيات به تنهايي نميتواند دليل و شاهد بر ارتباط اين آيه با آيات قبل و بعد خود باشد. افزون بر اين، ادعاي ارتباط اين آيه با قبل و بعد دو اشكال دارد.
اشكال اوّل: اين توجيه از جهت معنا غير قابل قبول است؛ زيرا طبق اين توجيه اوّلاً، بايد "لام" در "ليذهب" براي تعليل احكام مذكور در آيات قبل باشد. ثانياً، ارادهاي كه در اينجا آمده، بايد ارادهي تشريعي باشد، ليكن مطابق آنچه كه قبلاً گذشت "لام" براي تعليل احكام مختص همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست.مگر با يك احتمال كه آن نيز براي اين توجيه كارساز نيست. از اين رو ارادهي مطرح شده در آيه، جز ارادهي تكويني نميتواند باشد.
اشكال دوّم: ضماير "كُمْ" كه در اين جمله آمده، جمع مذكّر است در حالي كه تمام ضماير قبل و بعد آن "كُنَّ، تُنَّ، نَ" جمع مؤنث است. اين اختلاف، نشانهي اختلاف مخاطب است.
ابي الجارود از شهيد بزرگوار اسلام، زيد بن علي بن الحسين (عليهما السلام) نقل كرده است:
إنّ جهالاً من الناس يزعمون أنّما أراد بهذه الآية أزواج النبىّ وقد كذبوا وأثموا، لو عني بها أزواج النبىّ لقال: ليذهب عنكنّ الرجس ويطهركنّ تطهيراً، ولكان الكلام مؤنثاً كما قال: "واذْكُرْن ما يُتلي في بيوتكنّ" و "لاتبرّجن" و "لسْتنّ كأحَدٍ من النساء".74
عدهاي از جهّال خيال ميكنند كه خداوند در اين آيه، همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را اراده كرده است، ليكن دروغ گفتند و مرتكب گناه شدند. اگر همسران آن حضرت مراد بودند بايد ميفرمود: "ليذهب عنكنّ" و"يطهركنّ"، يعني ضماير مؤنث ميآمد. چنان كه "واذكرن ما يُتْلي في بيوتكن" و "لا تبرّجن" و "لستنّ كَأحدٍ مِنَ النساء" به صورت مؤنث آمده است.
توجيه ناپسند
برخي از مفسران اهل سنت گفتهاند: "كُمْ" در اين دو مورد به معناي "كُنَّ" است، ليكن به تبعيت از لفظ "أهل" مذكّر آورده شد.75 در نتيجه "عنكم" و "يطهركم" به معناي "عنكنّ" و"يطهّركنّ" است. بدين ترتيب، تفاوتي ميان مخاطب فقرات آيه نيست و با تغيير ضمير، تغييري در جهت خطاب و تعويض مخاطب حاصل نشده است.
جواب: ابتدا چند نكته بايد مورد توجّه باشد:
الف) وحدت سياق اقتضا ميكند كه در صورت وحدت مخاطب، تمام ضماير به كار رفته در آيات هفتگانه، هماهنگ با يكديگر باشد.
ب) وحدت سياق در جايي صحيح است كه بدانيم متكلّم در صدد بيان يك مطلب است يا حداقل علم به خلاف آن نداشته باشيم و ندانيم كه متكلم در صدد بيان بيش از يك مطلب است يا نه. اما در جايي كه قرينه داريم كه متكلّم در صدد بيان چند مطلب است، ادّعاي وحدت سياق، بدون شاهد خواهد بود.
ج) خطابهايي كه به همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شده، با عتاب همراه است؛ زيرا تهديد به طلاق: "أُمتعكنّ وأُسرّحكنّ..." تهديد به عذاب: "يُضاعَف لها العذاب" و تحديد به ماندن در خانه: "قرْنَ في بُيُوتكنّ" و... شدهاند. در حالي كه خطاب به اهل بيت، با اكرام و احترام همراه است. اين تفاوت، يكي از دلايل عدم وحدت سياق است.
د) گويندهي اين سخن، خود آيه را مورد تجزيه و تحليل قرار نداده تا معلوم شود پيام آن چيست، بلكه با اين پيش فرض كه جملهي مزبور نيز خطاب به همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است به سراغ تفسير آن رفت. از اين جهت ناچار شد كه در توجيه اختلاف ضماير بگويد: اين دو ضمير، به اعتبار لفظ "أهل" مذكر آورده شده، ليكن اين توجيه غير قابل قبول است؛ زيرا:
1 ـ در مجموع آيات هفتگانهي محل بحث، بيست و چهار ضمير جمع و در خصوص آيهي 33 كه جملهي "إنّما يريد الله..." در آن آمده، هشت ضمير جمع به كار رفته است. از مجموع اين ضماير بيست و چهارگانه فقط دو ضمير به صورت جمع مذكر "كُمْ" آمده، در حالي كه بقيهي ضميرها جمع مؤنث است. اكنون سئوال اين است كه: اين دو ضمير چه خصوصيتي دارد كه به اعتبار لفظ "أهل" مذكر آمده ولي شش ضمير ديگر همين آيه و بيست و دو ضميري كه در مجموع اين هفت آيه آمده، آن خصوصيت را ندارد و به صورت جمع مؤنث ذكر شده است؟ با توجه به اين كه مدعيان اين توجيه قائلند مجموع اين آيات با هم نازل شده است. اگر تبعيت از لفظ "أهل" اقتضاي چنين تغييري را دارد، در هشت ضمير مخصوص اين آيه يا حدّاقل دو ضميري كه بعد از كلمهي "أهل" در آيهي بعد، آمده نيز، اين تبعيّت بايد وجود داشته باشد.
2 ـ اين توجيه در صورتي صحيح است كه ارجاع ضمير مؤنث به "أهل" غلط باشد در حالي كه "أهل" كلمهاي است كه هم ضمير مذكر به آن برميگردد و هم ضمير مؤنث. زمخشري، مفسر بزرگ اهل سنت ذيل آيهي 75 سورهي نساء ميگويد: اگر به جاي "هذه القرية الظالم أهلها" "الظالمة أهلها" گفته مي شد، جايز بود. اين جواز، به علت مؤنث بودن موصوف، يعني القرية نيست، بلكه از آن جهت است كه حالت مذكر و مؤنث كلمهي "أهل" يكسان است؛ ولو أُنّث فقيل: الظالمة أهلها، لجاز لا لتأنيث الموصوف ولكن لأنّ الأهل يُذكّر ويُؤنّث.76
شاهد ادعاي زمخشري اين است كه: كتب لغت، هر يك از "أهلون" و"أهلات" را جمع "اهل" دانستهاند.77 از اين رو اگر "عنكنّ" و"يطهّركنّ" ميفرمود، باز هم صحيح بود.
نتيجه اين كه اين تغيير سياق نميتواند به تبعيّت از كلمهيي "أهل" باشد، بلكه بايد عامل ديگري داشته باشد.
بخش دوم: تعيين مصاديق
تا اينجا با روشن شدن بعضي از مفردات و تفسير آيهي تطهير معلوم شد كه مخاطبان اين جمله بايد از مقام والاي عصمت برخوردار باشند. از سوي ديگر كسي ترديد نكرده كه ارادهي اذهاب رجس و نيز تطهير، مخصوص كساني است كه با دو ضمير "كم" و تركيب "أهل البيت" مخاطب خداوند واقع شدهاند. اكنون بايد ببينيم مخاطبان اين بخش آيه چه كساني هستند و كلمهي "أهل البيت" بر چه كساني منطبق است.
بيشترين اختلاف در بارهي آيهي تطهير ناشي از تعيين محدودهي اين كلمه است. بعضي از مفسران اهل سنّت گفتهاند: مراد از "أهلالبيت" همسران و اولاد78 رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ، اميرالمؤمنين، حسن و حسين (عليهم السلام) است. بعضي ديگر گفتهاند: مؤمنان بنيهاشم، اعم از زن و مرد، مراد هستند، يعني كساني كه صدقه بر آنها حرام است خواه از آل علي باشند يا از آل عقيل، از آل جعفر يا از آل عباس.79 بنابراين تفسير، همهي خلفاي بني عباس جزو "أهل البيت" هستند و رجس و پليدي از آنها دور گشته، تطهير شدهاند! اقوال ديگري نيز در اين زمينه وجوددارد.
تذكّر: كسي دربارهي خمسهي طيبه، يعني علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) مناقشه نكرده است80 اختلاف تنها در شمول و عدم شمول ديگران است.
تلاش بيحاصل
ميدانيم هدف صاحبان اين اقوال از اين تلاشها اين است كه همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را در اصطلاح "أهل البيت" داخل كنند تا براي كارهاي ناپسندي كه از بعضي از آنها سرزده، توجيهي پيدا كنند. در حالي كه اين تلاشها مشكل گشا نيست؛ زيرا ناخواسته كسان ديگري را نيز در اين مجموعه وارد كردند كه خودشان به ورود آنها ملتزم نميشوند. چه كسي ميتواند بگويد: قاتلان امامان معصوم و خون ريزاني، همانند منصور دوانيقي، هارون الرشيد، مأمون، متوكل، معتصم و... از اهل بيت هستند و توفيق اذهاب رجس يافته، به مقام پاكان و تطهيرشدگان رسيدهاند؟ چه كسي ميتواند ادعا كند كه چنين انسانهايي با آن پروندههاي سياه، هم سنگ و هم شأن يا كمي پايينتر از علي بن ابي طالب، حسنين (عليهم السلام) و شخص رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند؟
معيار برتري
صاحبان اين اقوال، ملاك ارزش را ولادت، قرابت و خويشاوندي قرار دادهاند در حالي كه ولادت از هاشم، قرابت و خويشاوندي داشتن با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چند افتخاري بزرگ است، ليكن بزرگتر از آن و ملاك فضيلت و برتري، مقام شامخ ولايت است، نه ولادت. معيار، صلاحيت است، نه قرابت. شاهدش آن است كه قرآن كريم عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به بدترين صورت مورد سرزنش و شماتت قرار داده، ميگويد: "تبّت يدا أبي لهبٍ و تبّ..."81 و فرزند نوح را عملي غير صالح معرفي كرده، ميفرمايد: او از "اهل" نوح نيست: "قال يا نوح إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صالح"82 و همسر نوح و همسر لوط را مَثَل و الگوي كافران و خائن به بيت نبوت معرفي كرده است: "ضرب الله مثلاً للذين كفروا امرأة نُوحٍ وامرأة لُوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئاً و قيل ادْخُلا النار مع الداخلين"83 .
روشن است كه انسان جهنمي و خائن به بيت نبوت كه الگو و نمونهي كافران است نميتواند اهل آن بيت باشد، هر چند كه همسر و شريك زندگي وي محسوب شود.84 بر همين اساس، امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: ولايت و دوستي من نسبت به علي بن ابيطالب (عليه السلام) برايم محبوبتر از ولادت من از او است؛ چون ولادت از او فضيلت است، ليكن ولايت او فريضه و واجب است: "ولايتى لعلى بن أبى طالب عليه السلام أحبّ إلىّ من ولادتى منه، لأنّ ولايتى لعلى بن أبى طالب فرض و ولادتى منه فضل".85
علي (عليه السلام) ميفرمايد: نزديكترين مردم به انبيا (عليهم السلام) داناترين و آگاهترين آنان به رهآورد انبياست. آنگاه به اين آيهي قرآن كريم استدلال كرد كه ميفرمايد: نزديكترين افراد به ابراهيم (عليه السلام) كساني هستند كه از او تبعيت كردند و نيز اين پيامبر و مؤمنان به اين پيامبر. آنگاه فرمود: دوست پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) كسي است كه خدا را اطاعت كند اگرچه از حيث نسب، دور باشد و دشمن آن حضرت كسي است كه معصيت خدا ميكند اگرچه از جهت نسب و قرابت، نزديك باشد: "إنّ أولي الناس بالأنبياء أعلمهم بماجاؤوا به ـ ثم تلا: ـ "إنّ أولي الناس بإبراهيم للّذين اتّبعوه وهذا النبيّ والّذين ءامنوا" ـ الآية. ثم قال: ـ إن ولىّ محمّد من أطاع الله وإن بعدت لحمته وإنّ عدوّ محمّدٍ من عصي الله وإن قربت قرابته".86
بنابراين، انسان آشنا به فرهنگ قرآن نميتواند بگويد: هر كسي كه وابسته به خانهاي بود و نان خور آنجا محسوب شد، از نظر قرآن كريم، اهل آن خانه است. روي همين جهت معتقدان اين نظريه، مؤمن بودن را براي داخل شدن در مجموعهي "أهل البيت" شرط كردهاند، غافل از آنكه ادعاي ايمان كفايت نميكند، بلكه همراه ايمان، شرايط ديگري نيز لازم است. شيعه در مقابل آنان ميگويد: مراد از اهل بيت در اين آيه، افراد مخصوصي هستند كه از جهت معنوي و روحي سنخيتي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دارند و آن افراد در روايات مختلفي كه از فريقين رسيده، مشخص و معين شدهاند.
مرجع تفسير وحي : پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مفسّر و مبيّن رسمي وحي است: "أنزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل إليهم"87 . پس تفسير و تبيين معتبر از قرآن كريم، تفسيري است كه از آن حضرت باشد يا منتهي به او گردد. بنابراين، تفسير آيهي محل بحث، يعني آيهي تطهير و تبيين مصاديق آن بر عهدهي آن حضرت است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين مأموريت ويژهي الهي را به صورتهاي گوناگون به انجام رسانده.88
الف) از طريق گفتار و بيان حديث
ابوسعيد خدري نقل كرده كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: آيهي تطهير دربارهي پنج نفر نازل شده است: دربارهي من و دربارهي علي، فاطمه، حسن و حسين؛ "نزلت هذه الآية فى خمسة فىّ وفى علىّ وفاطمه وحسن و حسين "إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً".89 در اين حديث و امثال آن مصاديق اهل بيت به صورت واضح و روشن تبيين شده است.
ب) اجتماع زير "كساء"
در روايات آمده است: يكي از روزهايي كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانهي ام سلمه بود، جبرئيل آيهي "إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً" را بر آن حضرت نازل كرد. آنگاه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حسن، حسين، فاطمه و علي (عليهم السلام) را احضار كرده، اطراف خود نشاند. سپس پارچهاي ـ يا عباي پشمين خود ـ را بر سر همگي كشيد و با خواندن اين آيه، عرضه داشت: "اللّهم هؤلاء أهل بيتى، اللّهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً"؛ خدايا! اهل بيت من اينها هستند. خدايا! رجس و پليدي را از اينها دور كن و مطهّرشان گردان. امّ سلمه با ديدن اين صحنه گفت: يا رسول الله! آيا من نيز در اين مجموعه داخل و مشمول اين آيه هستم؟ فرمود: تو بر مكانت و منزلت خود هستي، تو بر خير هستي؛ "أنتِ علي مكانكِ، وإنكِ علي خيرٍ".90
آنچه كه گذشت اصل ماجرا بود ، ليكن برخي خصوصيات جالب توجه در اين ماجرا وجود دارد كه در پارهاي از روايات از زبان امّ سلمه اينگونه نقل شده است: ـ حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: تو بر خير هستي، تو از همسران پيغمبر هستي، ولي نگفت: تو از اهل بيت هستي؛ "إنّك إلي خير، إنّك من أزواج النبىّ" و ما قال: إنك من أهل البيت.91 ـ آن حضرت به من فرمود: تو از زنان شايستهي من هستي، ليكن اگر به من فرموده بود: تو از اهل بيت هستي، برايم بهتر بود از هرچه كه خورشيد بر آن ميتابد و از آن غروب ميكند؛ فقال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): "أنْتِ منْ صالحِ نسائى" فلو كان قال: نعم كان أحبّ إلىّ ممّا تطلع عليه الشمس وتغرب.92 تذكّر: اين حديث و امثال آن بيانگر غبطهي امّ سلمه از عدم توفيق حضور در آن جمع است.
ـ سَر خود را زير عبا داخل كردم و گفتم: اي پيامبر خدا! من نيز با شما هستم؟ فرمود: تو بر خير هستي؛ فأدخلتُ رأسى فى الكساء فقلت: يا رسول الله! وأنا معكم فقال: "إنك إلي خير".93
ـ بعد از آن كه دعاي او دربارهي پسر عمّش، علي و فرزندان او تمام شد، مرا وارد كرد؛ فأدخلنى بعد ما قضي دعاؤه لابن عمّه على وابنيه.94
تذكّر: اين جمله نشان ميدهد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواسته است با درنظر گرفتن موقعيت و شخصيت امّ سلمه، عنايتي در حقّ او كند تا از او دلجويي شده باشد.
ـ با ديدن اين صحنه، كسا و عبا را بلند كردم كه وارد شوم. آن حضرت از دستم كشيد و نگذاشت وارد شوم. آنگاه به من فرمود: تو بر خير هستي؛ قالت أُم سلمة رضى الله عنها: فرفعتُ الكساء لأدخل معهم فَجَذَبه من يدى وقال: "إنّك علي خير"95
ـ پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عباي خود را بر روي زمين پهن كرد و همه را روي آن نشاند. سپس چهار طرف عبا را با دست چپ خود گرفته، روي سرشان آورد و دست راست خودش را بالا گرفت و گفت: "هؤلاء أهل البيت فأذْهِبْ عنهم الرجس وطهِّرهم تطهيراً".96
ـ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) در خانهي من بودند. من خزيرهاي97 براي آنان درست كردم، خوردند و خوابيدند. سپس آن حضرت عبا يا قطيفهاي روي آنها كشيد و گفت: "اللّهم هؤلاء أهل بيتى أذْهِب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً".98
مجموع اين روايات بيانگر اهتمام پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي نقل و بيان آيهي تطهير و تلاش آن حضرت براي معرفي و تعيين مصاديق اهل بيت است.
البته ام سلمه از زنهاي صالح و شايسته رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و شخصيتي بود كه نزد شيعه و سني از احترام ويژهاي برخوردار است و ائمهي اطهار (عليهم السلام) از او به عظمت ياد ميكردند، ليكن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حاضر نشد او را در آن مجموعه، داخل كند. از اين رو وقتي كه عبا را بلند كرد تا داخل شود حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را كشيد و از دست او گرفت. چنان كه بعد از پهن كردن عبا و نشستن خمسهي طيبه روي آن، اطراف عبا را جمع كرد. شايد بدين جهت كه ام سلمه يا ديگران در اطراف و گوشههاي آن ننشينند.
در عين حال ام سلمه، كه به حساسيت موضوع و ويژگي موقعيت پيش آمده توجّه داشت، سئوال كرد آيا من نيز داخل هستم؟ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با احترام به او گفت: نه. تا جايي كه ام سلمه آرزو ميكرد اي كاش مرا نيز داخل ميكرد. هم چنين ميگفت: اگر به من ميفرمود: آري، برايم بهتر بود از آنچه كه آفتاب بر آن ميتابد و از آن غروب ميكند.
تذكّر: وقوع ماجرا در خانهي امّ سلمه نشانهي عظمت و موقعيت آن بانو است و اجازهي ورود ندادن به او در حقيقت تنبّهي است كه وقتي امّ سلمه با مقام خاصي كه دارد جزو اهل بيت نيست افراد ديگر حتماً از اين عنوان خارج هستند.
سرّ اختلاف در احاديث
اختلافي كه در نقل ام سلمه از اين حادثه مشاهده ميشود ممكن است از آن جهت باشد كه حادثه يك بار واقع شد، ليكن هر بار كه ام سلمه نقل ميكرده، به يك گوشهي آن اشاره ميكرده است. شبيه اين روايت دربارهي عايشه99 و زينب100 نيز نقل شده است كه بر فرض صحت سند، ميتوان گفت: احتمال دارد يك حادثه بوده، ليكن آنها نيز حضور داشتند و شبيه سخن ام سلمه را به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته و جوابي نظير همان جواب را از آن حضرت دريافت كرده باشند. البته برخي احتمال تعدد و تكرار ماجرا را دادهاند.
تذكر: شبيه اين روايت با تفصيل بيشتري از فاطمهي زهرا (سلام الله عليها) نيز نقل شده101 و به حديث كسا مشهور است كه به آخر كتاب مفاتيح الجنان الحاق شده است. مقايسهي حديث كسا با احاديث قبلي اين احتمال را تقويت ميكند كه اين حادثه در خانهي حضرت زهرا (عليها السلام) نيز واقع شده است.
ج) سلام هر روزه بر اهل بيت
پس از نزول آيهي تطهير مدتي طولاني رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هنگام نماز صبح بر در خانهي فاطمهي زهرا (سلاماللهعليها) ميايستاد و دو دست خود را بر دو طرف چهارچوب در ميگذاشت و ميفرمود: "السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته، الصلاة رحمكم الله "إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً" أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن سالمتم".102 از ابن عباس نقل شده است: هر روز وقت هر نماز، يعني روزي پنج مرتبه اين كار را ميكرد؛ يأتى كلّ يومٍ باب على بن أبى طالب (رضىاللهعنه) عند وقت كلِّ صلاةٍ فيقول: "السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أهل البيت "إنّما يريد الله..." الصلاة رَحمكم الله"، كل يوم خمس مرّات.103
در اين كه مدت آمدن آن حضرت و سلام كردن و قرائت آيهي تطهير چقدر بوده است، روايات مختلفي وجود دارد كه عبارتند از: چهل روز، شش ماه، هفت ماه، هشت ماه، نُه ماه، هفده ماه.
تذكّر: سرّ اختلاف روايات اين است كه هر يك از راويان، مدّت مشاهدهي خودش را بيان كرده است، يعني يكي چهل روز در مدينه بود و مشاهده كرد هر روز پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين عمل را تكرار ميكند، ديگري شش ماه در مدينه بود، سومي هفت ماه و....
بعضي از روايات اِشعار دارد كه آن حضرت تا آخر عمر شريفشان اين كار را تكرار ميكرد. از ابوالحمراء، خادم رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است: كان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) يجيىء عند كل صلاة فجرٍ فيأخذ بِعضادة هذا الباب؛ ثم يقول: "السلام عليكم يا أهل البيت ورحمة الله وبركاته ـ فيردّون عليه من البيت ـ وعليكم السلام ورحمة الله وبركاته ـ فيقول: ـ الصلاة رحمكم الله "إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً".
آنگاه نفيع بن حارث كه راوي اين حديث است از ابوالحمراء پرسيد: در خانه، چه كساني بودهاند؟ جواب داد:علىّ وفاطمة والحسن والحسين (عليهم السلام).104
اين روايت كه در آن آمده: "يجيىءُ عنْد كلِّ صلاة فجرٍ" (وقت هر نماز صبح ميآمد) و اشاره به مدت آن نشده است، ظهور دارد كه آن حضرت اين كار را تا پايان عمر انجام ميداد؛ چنان كه روايت ابن عباس كه سيوطي آن را نقل كرده نيز چنين ظهوري دارد.
حديث ابو الحمراء در مآخذ شيعه اينگونه آمده است: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تا پايان عمر اين كار را انجام مي داد:"فلم يزل يفعل ذلك كل يوم إذا شهد المدينة حتّي فارق الدّنيا".105 امام مجتبي (عليه السلام) نيز پس از پذيرش صلح تحميلي در سخنراني خود در حضور طاغوت شام فرمود:
"... ثمّ مكث رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد ذلك بقيّة عمره حتّي قبضه الله إليه يأتينا كلّ يوم عند طلوع الفجر فيقول: الصلاة يرحمكم الله...".106
اين دو عبارت، صراحت دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تا آخر عمر اين كار را انجام ميداده است.
اتفاقاً اين احتمال، مؤيدي نيز دارد و آن اين كه: مدينهي آن روز، پيوسته محل رفت و آمد وفْدها و گروههاي مختلفي بود كه از شهرها و روستاهاي دور و نزديك به آنجا ميآمدند و با پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مذاكره و مباحثه ميكردند، آيات الهي را ميشنيدند، احكام را ميآموختند، پاسخ پرسشهاي خود را ميگرفتند و.... از اين رو بعيد نيست كه بگوييم: آن حضرت براي معرّفي "أهل البيت" به تازه واردها و تذكار و يادآوري ديگران، تا آخر عمر شريف خود اين كار را تكرار ميكرد.
تذكّر: احتمال دارد كه آيهي تطهير هفده ماه قبل از رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده باشد و آن حضرت در تمام اين مدّت، تلاوت آن را بر در خانهي دختر خود تكرار ميكرد. بدين طريق ميتوان بين اين روايت و بقيهي روايات جمع كرد.
د) داستان مباهله
در سالهاي آخر عمر شريف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)107 هيئتي از نصاراي نجران به مدينه آمدند و با حضور در مسجد آن حضرت به بحث و گفتگو با وي پرداختند و با آن كه حق براي آنها روشن شده بود، از روي لجاجت و عناد حاضر به پذيرش حق نشدند. از اين رو پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مأمور شد تا به آنها پيشنهاد مباهله دهد. بدين گونه كه پيامبر و رئيس هيئت نجران، عزيزترين افراد خود را از ميان فرزندان و زنان و از ميان مردها كساني كه به منزلهي جانشان هستند گردهم آورند و در مقابل هم قرار گيرند. آنگاه هر دو گروه شروع به نفرين كنند و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار دهند.
هيئت نصاراي نجران نخست، مباهله را پذيرفت. پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي اين امر خطير و پر مخاطره از ميان مردها فقط علي بن ابيطالب، از ميان زنان تنها فاطمهي زهرا و از ميان فرزندان فقط حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب كرد و پا در ميدان مباهله گذاشت. هيئت نجران با ديدن همراهان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و جدّيت آن حضرت در اين ميدان، از انجام مباهله منصرف شد.
تذكر: با توجه به اين كه "أبناء" و "أنفس" جمع و "نساء" اسم جمع است، پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد حداقل نُه نفر را همراه خود ميبرد (3 مرد، 3 زن و 3 فرزند)؛ زيرا اقلّ جمع 3 نفر است، در حالي كه فقط چهار نفر را همراه خود برد. اين، نشان ميدهد كه آن حضرت بيش از چهار نفر، واجد صلاحيت براي شركت در ميدان مبارزهي معنوي نيافت.
ماجراي مباهله از زبان فخر رازي
فخر رازي داستان مباهله را اينگونه نقل ميكند: رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي براي مباهله خارج شد كه جامهي نادوختهي پشمين سياه رنگي بر دوش، حسين را در بغل و دست حسن را در دست خود گرفته بود، فاطمه پشت سر آن حضرت و علي (رضىاللهعنه) پشت سر آنان حركت ميكرد، رسول اكرم به همراهان خود فرمود: وقتي دعا كردم شما آمين بگوييد.
آنگاه ميگويد:در روايت آمده است: (در ميدان مباهله) حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) زير همان جامهي پشمين سياه رنگ رفت. پس از آن حسن (عليه السلام) جلو آمد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) او را داخل كرد. سپس حسين (عليه السلام)، بعد فاطمه (سلاماللهعليها) و پس از آن علي (عليه السلام) جلو آمدند و همگي زير آن جامه رفتند. وقتي همگي جمع شدند، حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: "إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً".
فخر رازي در پايان ميگويد: اهل تفسير و حديث گويا اتفاق بر صحت اين حديث دارند؛ واعلم أنّ هذه الرواية كالمتّفق علي صحتها بين أهل التفسير والحديث.108
عالم بزرگ اهل سنّت ابو عيسي ترمذي در كتاب خود آورده است: سعد بن ابي وقاص از پدرش نقل كرده است: وقتي آيهي مباهله نازل شد، پيامبر، علي، فاطمه، حسن و حسين را خواند و آنگاه گفت: خدايا! اهل من اينها هستند: لما نزلت هذه الآية "تعالوْا ندْع أبناءنا وأبناءكم ونساءنا ونساءكم" الآية دعا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: "اللهمّ هؤلاء أهلى".109
بنابراين، ميتوان گفت: اگر واقعاً كسان ديگري نيز جزو "أهل البيت" بودند رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آنان را نيز حاضر ميكرد؛ چون حداقل نُه نفر را بايد ميآورد. از اين رو نياوردن ديگران به ميدان مباهله، نشان ميدهد كه ديگران مصداق "أهل البيت" (به مفهومي كه در اين آيه مطرح است) نبودهاند.
از آنچه گذشت، مخصوصاً با توجّه به راه ندادن امّ سلمه، ميتوان نتيجه گرفت: مراد از بيت كه همراه با "ال" آمده، بيت ديگري غير از بيت سكونت است و آن، بيتي است كه معهود و شناخته شدهي بين خدا و پيامبر او (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و پيامبر اصرار داشت تا اين بيت معهود بين خود و خدا را معمور نگهدارد و آن را همواره معرفي كند و چه بسا مراد از آن همان كسا و عبايي باشد كه همانند سقفي، خمسهي طيبه را كه از نظر روحي داراي سنخيت ويژه اي بودند، زير خود جمع كرده بود.
غبار تعصّب
دقت در شيوههاي اعمال شده از سوي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، يعني تلاوت آيه بر در خانهي فاطمه (سلاماللهعليها) هنگامي كه مسلمانان براي اداي نماز در مسجد اجتماع ميكردند، جمع كردن افراد محدود و معدودي زيرعبا و معرفي آنان به عنوان اهل بيت ـ كه ظاهراً به طور مكرر واقع شد ـ با ظرافتهايي كه در آن به كار برد، نظير: جمع كردن اطراف عبا، كشيدن آن از دست ام سلمه و...، استفاده از فرصت طلايي مباهله كه چشمان حيرت زدهي دوست و دشمن بدان حضرت دوخته شده بود و... نشان ميدهد كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي معرفي اهل بيت و تعيين مخاطبهاي آيهي تطهير بر عوامل رواني و ايجاد موج تبليغاتي تكيه كرده است. اتفاقاً شيوههاي اعمال شده، اثر بخشيد و نتيجه داد. از اين رو كمتر حادثهاي است كه با اين حجم فراوان نقل شده باشد. آري، گرد و غبارهاي برخاسته از حبّ و بغضهاي شخصي سبب شد كه آفتاب حقيقت در پشت پردهي اوهام و پندارهاي بيريشه و بياساس مخفي گردد.
نتيجهي حبّ و بغضها، تعصبات و پيش داوري برخي از مفسران اين شد كه همهي قراين و شواهد موجود در افعال و اقوال رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ناديده بگيرند و تنها با استناد به معناي لغوي "أهل البيت" ادعا كنند كه اين آيه دربارهي همسران آن حضرت است. مثلاً از عكرمه نقل شده كه گفته است: ليس بالذى تذهبون إليه، إنّما هو نساء النبى (صلي الله عليه و آله و سلم)110 ؛ منظور اين آيه آن طور كه شما خيال ميكنيد نيست، بلكه منظور از عنوان اهل بيت، همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند.
ابي السعود در تفسير خود ميگويد:آيه، دلالت ميكند بر اين كه همسران رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داخل در "أهل البيت" هستند و اگر روايتي دلالت كند بر اين كه همسران آن حضرت خارج از آيه هستند آن روايت قابل استناد و تمسك نيست.111
غافل از اين كه ما نيز قبول داريم اصطلاح "أهل البيت" شامل همسر انسان نيز ميشود و در قرآن كريم نيز بر همسر اطلاق شده است، چنان كه در مورد حضرت ابراهيم (عليه السلام) قبلاً گذشت. ليكن ميگوييم: اين آيه، خصوصيتي دارد كه محدودهي خاصي را شامل ميشود و شايد همين شمول لغوي سبب شد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تلاش ميكرده تا با افعال واقوال خويش ـ كه به بعضي از آنها اشاره شد ـ دايرهي شمول آيه را مشخص كند.
تعجب بيشتر از ابوحيان اندلسي است كه ميگويد: چون "أهل البيت" شامل همسران پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و پدران آنها ميشود تعبير به "عنكم" و "يطهركم" كرده است.112 طبق اين تفسير بايد بگوييم: ابوسفيان با آن سابقهي دشمني با اسلام، كه قبل از فتح مكّه كافر و بعد از فتح آن و استيلاي اسلام و مسلمانان و نداشتن پناهگاه در هيچجاي جزيرة العرب منافقانه اظهار اسلام كرد، از "أهل البيت" محسوب ميشود و رجس پليدي از او دور است و...؛ چون پدر همسر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) "امّ حبيبه" بوده است!
اعتراف ضمني
سيوطي و ديگر مفسرانِ شيعه و سنّي نقل كردهاند: وقتي كه ده آيهي اول سورهي برائت نازل شد، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به ابوبكر مأموريّت داد تا اين آيات را در ايام حج به گوش اهالي مكه برساند. وقتي ابوبكر حركت كرد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) علي (عليه السلام) را طلبيد و به او مأموريت داد تا آيات را از ابوبكر بگيرد و به مردم مكه ابلاغ كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز چنين كرد. ابوبكر كه گويا احساس ناراحتي و كدورت از اين قضيه ميكرد، خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برگشت و گفت: آيا دربارهي من آيهاي نازل شده است؟
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: نه! جز اين كه جبرئيل نازل شد و گفت: اين آيات را غير از من يا كسي كه از من است ابلاغ نكند؛ "لا يؤدّى عنّى إلا أنا أو رجل منّى".
در بعضي از تعابير آمده است: قبل از حركت ابوبكر، حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) او را فرا خواند و به او فرمود: سزاوار نيست كسي جز شخصي از اهل من اين آياترا به مردم مكه ابلاغ كند: بعث النبىّ (صلي الله عليه و آله و سلم) ببرائة مع أبى بكر (رض)، ثم دعاه فقال: "لا ينبغى لأحد أن يبلغ هذا إلا رجل من أهلى"، فدعا علياً فأعطاه إياه.113
اگر واقعاً ابوبكر، از آن رو كه پدر عايشه بود، از اهل بيت محسوب ميشد ديگر معنا نداشت كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بين او و علي (عليه السلام) فرق بگذارد و او را برگرداند و مأموريت ابلاغ آيات برائت را به اميرالمؤمنين (عليه السلام) واگذار كند. اين كه ابوبكر بعد از كلام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اعتراضي نكرد ـ با آن كه ابتدا ناراحت شده بود؛ فكان أبا (رض) وجد فى نفسه114 ـ نشان ميدهد كه او نيز خود را از اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نميدانست.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
|
کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی |
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته